عباس اقبال آشتيانى

270

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

تعرض قرار دادند . در نتيجهء اين لشكركشى سيس و غالب بلاد ديگر سنباد به تصرف مسلمين درآمد و سنباد از سلطنت افتاد و برادرش بنيابت از طرف حسام الدين لاچين پادشاه ارمنستان شد و نهر جيحان بين ممالك او و بلاد مسلمين سرحدّ قرار گرفت و لاچين بلادى را كه مسخر كرده بود تجديد عمارت نموده به امراى خويش واگذاشت چه بيشتر غرض لاچين از اين - لشكركشى سرگرم كردن امراى خود و يافتن بلادى جديد جهت تسليم به ايشان بود تا مگر به اين وسيله مشغول شوند و از علم كردن مملوك او منگو تيمور براى سلطنت منصرف گردند . لاچين براى آنكه از شر امراى مقتدر خود آسوده شود چنين انتشار داد كه مغول به قصد هجوم بشام حركت كرده‌اند و به اين تدبير قبچق يا قبچاق حكمران دمشق را مأمور حركت به طرف حلب نمود و امر داد كه حكمران حلب بعضى ديگر از امراى او را كه در آن شهر بودند دستگير كرده مسموم سازد . امراى مزبور از قصد حكمران حلب اطلاع حاصل نموده گريختند و به قبچق كه ملتفت نقشهء لاچين شده بود ملحق گرديدند قبچق سعى كرد كه لاچين را به بخشيدن گناهان امرا وادارد ولى لاچين زير بار نرفت به همين جهت به معيت امراى مزبور در اواخر ذىالقعدهء سال 697 از فرات گذشته به پناه غازانخان آمد و حكام مغولى ديار بكر و ماردين مقدم ايشان را گرامى داشته آنها را به همراهى عدّه‌اى ببغداد روانه كردند . در ورود ببغداد عمال غازان از آن جماعت استقبال و پذيرائى و احترام شايان نمودند و ايلخان شخصا با جمعيتى به جلوى ايشان آمد و پس از دادن مهمانيها بافتخار امراى فرارى لاچين به هركدام انعامهاى گزاف بخشيد و امراى مزبور بغازان وعده دادند كه اگر او به طرف شام و مصر حمله آورد ايشان در ركاب ايلخانى شمشير بزنند . كينهء ما بين سلاطين مصر و ايلخانان ايران به شرحى كه گفتيم در عهد غازان كه پادشاهى مقتدر و جاه‌طلب بود تجديد شد و غازان از مدّتى پيش براى حملهء بشام و مصر در پى بهانه بود و دو سه واقعه اتفاق افتاد كه عزم او را در اجراى نقشهء خود جزم كرد . در سال 695 قريب 10000 نفر از مغول از طايفهء اويرات به رياست طرغاى از خوف غازان به پناه مسلمين آمدند و طرغاى چنان كه سابقا گفتيم با بايدو در قتل