عباس اقبال آشتيانى
268
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
او را تهديد كرد كه اگر بتسليم آن شهر رضا ندهد تمام شام را به تصرف خود خواهد گرفت . الملك الاشرف در جواب او گفت كه اتفاقا خيال من نيز چنان است كه بغداد را از مغول پس بگيرم و آن را كما فى السابق به پايتختى خلافت اسلامى اختيار نمايم . بايد ديد كه كداميك از ما زودتر به اجراى خيال خود اقدام خواهد كرد . گرفتاريهاى داخلى سلطنت گيخاتو و دورهء كوتاه ايلخانى بايدو هيچكدام مجال آن نديد كه اين ايلخانان خيال انتقام تسخير قلعة الروم و تجاوزات ديگر مسلمين را از سلطان مصر بمورد عمل بگذارند و اين امر تا عهد غازانخان بتأخير افتاد . الملك الاشرف را در سال 693 سيزده نفر از امراى او و رؤساى مماليك پدرش بقتل رساندند و مشهورترين ايشان سه نفر بودند : قراسنقر كه سابقا در سلطنت از الملك الاشرف نيابت مىكرد و از اين سمت معزول شده بود بيدرا و لاچين كه آن دو را نيز الملك الاشرف از مقام نيابت سلطنت معزول نموده بود . امراى قاتل پس از كشتن الملك الاشرف بيدرا را با لقب الملك القاهر به سلطنت برداشتند ولى مماليك الملك الاشرف به رياست زين الدّين كتبغا قيام كرده بيدرا را كشتند و برادر الملك الاشرف يعنى محمد را كه نه سال داشت بعنوان الملك النّاصر پادشاه خواندند و لاچين و قراسنقر هم از ترس پنهان گرديدند . كتبغا نيابت سلطنت و امير ديگرى از امراى الملك الاشرف كه علم الدّين سنجر شجاعى نام داشت وزارت الملك الناصر را يافتند ولى كمى بعد امرا كه از تبعيت از طفلى نهساله ننگ داشتند اتفاق كرده بدست كتبغا سنجر شجاعى را كشتند و الملك - الناصر را هم در قلعهاى منزوى نموده كتبغا را با لقب الملك العادل بتاريخ 9 محرم سال 694 به سلطنت اختيار نمودند و كتبغا قراسنقر و لاچين را كه از اختفا بيرون آمده و طلب عفو كرده بودند بخشود و لاچين را در سلطنت بنيابت خود برقرار نمود . كتبغا يكى از جمله اسراى مغول بود كه در واقعهء حمص بدست مسلمين افتاده و سلطان قلاوون او را تربيت كرده و پس از چندى از بند غلامى آزاد ساخته بود و او دو سال سلطنت كرد ولى در آخر كار گرفتار مخالفت لاچين كه خيال قتل او را داشت شد و بدمشق گريخت و لاچين كه از غلامان صقلابى ( اسلاو ) بود باسم الملك المنصور زمام سلطنت را در دست خود گرفت ( محرم سال 696 ) .