عباس اقبال آشتيانى
262
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
تمام مشاغل مهمهء لشكرى و كشورى را در دست خود گرفت . طغيان بعضى از امراى غازانى - چون امور خراسان بىحضور امير نوروز صورت انتظام نمىگرفت غازان بار ديگر امر كرد كه امير نوروز با چند نفر از شاهزادگان و امرا به آن صوب حركت كنند . از جمله همراهان امير نوروز يكى شاهزاده سوكاى پسر يشموت و نوادهء هولاگو بود كه با دو نفر از رؤساى لشكرى يعنى برلا و ارسلان اوغول ( نوادهء جوجى بن چنگيز ) طرح اتحاد ريخته بود . اين جماعت كه از اسلام امير نوروز و غازان ناراضى بودند مصمم شدند كه به همراهى هم اساس دولت نوروزى و غازانى را برچينند و بر اثر آن بار ديگر معابد بودائى را تجديد كرده شوكت اسلام و مسلمين را درهم شكنند . شاهزادگان سوكاى و برلا كه بعنوان مقدمهء سپاهيان امير نوروز عازم خراسان شده بودند به اين خيال خواستند سر راه را بر امير نوروز بگيرند و او را بكشند و قبل از انجام اين قصد رسولى پيش شاهزاده طايجو پسر منگو تيمور فرستادند و او را هم به طرف خود خواندند . طايجو ظاهرا دعوت ايشان را پذيرفت ولى فورا امير نوروز را از توطئهء سوكاى و برلا مخبر ساخت و نقشهء امراى عاصى اين بود كه سوكاى و برلا امير نوروز را در خراسان بقتل برسانند و ارسلان و يكى از پسران قونغرتاى غازان را از ميان بردارند . امير نوروز كه از قصد شبيخون مخالفين آگاه شده بود شبانه خيمهء خود را خالى گذاشت و در كمين نشست و پس از آنكه توطئهكنندگان بر خيمهء او زدند امير نوروز از كمين بيرون آمده بر سر ايشان تاخت ، برلا كشته شد و سوكاى گريخت ولى به زودى بدست هرقداق از سرداران غازانى دستگير و مقتول شد و ارسلان و ياران او هم كه به قصد غازان جمع سپاه كرده بودند به زودى مغلوب گرديدند و غازان و امير نوروز جميع مخالفين را بدست آورده كشتند و در مدت يك ماه پنج شاهزاده و سى و هفت نفر از همدستان ايشان را بديار ديگر فرستادند و اين انقلاب كه بعنوان مخالفت با اسلام برپاشده بود به اين وضع مرتفع گرديد . در ضمن عصيان امراى غازانى جمعى از دشمنان صدر جهان او را نيز بهمدستى با ياغيان متهم كردند و عدّهاى از اعضاى ديوان هم به مجرميت صدر جهان شهادت دادند .