عباس اقبال آشتيانى

251

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

اينجاست نمانده و اهل تبريز را عادت آنست كه در عزاء بزرگان از بازار برخيزند و جمله در جامع بر قطب الدين [ يعنى قطب جهان برادر صدر جهان ] غوغائى عظيم كردند تا رخصت يافتند در گوشه‌ها طعمه بزر مىفروختند و باز خلقى را بدان بهانه بكشتند و معاملات و تمغاها به كلى برافتاد . روزى درويشى بر سر بازار عنان صدر الدين بگرفت و گفت : بوى جگر سوخته عالم بگرفت گر نشنيدى زهى دماغى كه تراست ، صدر الدين بتأثير آن سخن باتفاق نوكران بعد خراب البصرة يرليغ حاصل كرد كه معاملات بزر كنند بدان سبب مردم دلير شدند و ظاهرا معاملت بزر مىكردند و بدان واسطه روى به شهر نهادند و به اندك زمان باز معمور شد و عاقبت الامر كار چاو به جائى نرسيد و ترك آن گرفتند و خلايق از آن زحمت خلاص يافتند . » « جامع التواريخ رشيدى ، خطى » قتل گيخاتو در 694 - گيخاتو علاوه بر ضعف نفس و اسراف و تبذير مردى شراب‌خوار و عياش و فاسق بود و در مدت سلطنت كوتاه خود بر اثر تعرض به عرض و ناموس مردم همه را از خود رنجاند و امرا و بزرگان و شاهزادگان از دست بىعدالتيها و دست‌درازيهاى او بجان آمدند و از ايشان بايد و اغول پسر طرغاى و نوادهء هولاگو كه بر بغداد و عراق حكومت داشت بيش از همه طالب زوال دولت گيخاتو و گرفتن مقام او بود و جمعى نيز از امراء او را به اين قصد تشويق مىكردند . گيخاتو در اواخر سلطنت خود در آلاتاغ در مجلس عشرتى در حال مستى بربايد و به تندى خشم راند و او را دشنام داد و چون صبح شد از كرده پشيمان گرديد و به استمالت بايدو پرداخت . بايدو به ظاهر انكار كدورت كرد و عازم بغداد شد ولى باطنا با امرا قرار گذاشت كه سال ديگر كه از مقر حكمرانى خود به اردو مىآيد به دستيارى ايشان كار گيخاتو را بسازد و تخت ايلخانى را از وجود او بپردازد . گيخاتو از اين قرارداد اطلاع يافت و بيشتر امراى همدست را دستگير نمود و هرچند بعضى از خواص او را بقتل ايشان خواندند زير بار نرفت و رأى امير طغاجار را كه در باطن با آن جماعت شريك بود در حبس توطئه‌كنندگان و احضار بايدو پذيرفت تا با حضور او مطلب تحقيق و پس از تحقيق از بدخواهان كينه خواسته شود . امير طغاجار كه از طرف گيخاتو مأمور محافظت امراى ياغى شده بود پنهانى رسولى پيش بايدو فرستاد و به او پيغام داد كه با قشون خود بعزم جنگ به طرف اردو حركت كند تا او نيز پس از انجام كار گيخاتو در موقع رسيدن لشكريان بايدو با جميع امراى مقيد به خدمت او بشتابد .