عباس اقبال آشتيانى
236
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
وجيه الدين متغير شد و او را مأخوذ كردند . دانست كه اين نوبت خلاص متعذر است هرچند پيش امرا و اركان ضراعتها نوشت فايده نكرد و در مفتتح مكتوبى كه پيش طوغان قهستان « 1 » اصدار كرده بود در تواضع و تشفع مبالغت نموده و نام خود را ضعيف داعى وجيه عاصى در قلم آورده اين بيت فارسى مندرج ساخت : بود جانا غم هجران تو هربارى سخت * رحم كن بر من دلخسته كه كار اينبار است عاقبت بتيغ جان او را از آشيانه سفلى به مأنس علوى رسانيدند . ( تاريخ وصاف ص 141 - 143 )
--> ( 1 ) - اين شخص كه شحنهء قهستان بود همان كسى است كه خواجه وجيه الدين در موقع حساب خواستن ارغون از او به صوابديد ناصحان ابيات ذيل را به او نوشت : چون ز نو بردم جوانى گردش گردون پير * مشك من كافور گشت و ارغوانم شد زرير آه من سرد است چون باد خزان نبود عجب * چون بهار عمر ما را درستد ايام تير ماه و مهر و تير با من سخت بدمهر اوفتاد * اى مسلمانان فغان از جور ماه و مهر و تير قامت چون تير من چاچى كمان شد زان سبب * يار دور اندازد از نزديك خود ما را چو تير گوشمال حادثاتم داد گردون چون رباب * همچو چنگم لاجرم مىآيد از رگها نفير آنچه با من كرد گردون كرد با بسيار كس * بامدادى مىربودم در شبانگاهى اسير صاحب اعظم وجيه الدين بدم ديروز من * ملك را فرمانده و شاه ممالك را وزير زر نهاده گنجها از بهر دفع روز رنج * رنج من زر مىفزود و زر نبودم دستگير تكيه بر مال كسان هرگز كسى چون من نكرد * مال من چون مار گشت و من بسان مارگير چون عزيز مصر بودم خوار گشتم همچو خاك * از من و دور فلك گر عقل دارى پند گير سر برآوردى بدولت پايمردى كن بلطف * دسترس دادت خداى افتادگان را دستگير كاين همان دهر است كز شاه اردوان بر بود تاج * وين همان چرخست كز نو شيروان بستد سرير طوغان در جواب او نوشت : سالها جام جم بدست تو بود * چون تو نشناختى كسى چكند گوهر شبچراغ بودت ليك * چون خود انداختى كسى چكند اسب رهوار بود و ميدان خوش * چون تو بد تاختى كسى چكند برده بودى و نقشت آمده بود * چون تو كژ باختى كسى چكند ( تاريخ وصاف ص 122 )