عباس اقبال آشتيانى

235

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

ور قلم بىدست او خواهد كه گردد درفشان * شايد ار يابد ز دست تيغ قاطع سرزنش بعد از واقعهء صاحب‌ديوان تمامت املاك او را در جميع ممالك به اينجو « 1 » درآوردند و اساس آن خيرات را منهدم گردانيدند و اولاد او را يحيى و فرج اللّه و مسعود و اتابك كه نجوم سپهر مكارم و نهال نورستهء حديقهء بسالت و جلالت بودند از عقب پدر بفرستادند و بر آن اطفال بىگناه رحمت نكردند و بر اين حال چون مدتى بگذشت آروق خواجه هارون را بقتل آورد چه مجد الدين بن الاثير كه از اكابر عصر بنعمت و ثروت موصوف بود و معروف و به نجدت و شهامت مذكور و مشهور كمان سعايت آروق را در زه آورده بود كه از اعمال بغداد مبالغ مال به خاصه تصرف نموده آروق بتوهم آنكه خواجه هارون با وى در اين وقيعت همراز است و خود سوابق مخالفت در ميانه ممهد بود بىحكم يرليغ هردو را بتيغ گذرانيد و مقابر صاحب و اولاد در چرنداب تبريز است . در شهور سنهء 692 ناقل اين اخبار [ يعنى وصاف ] به‌آنجا رسيد زيارت را در آن مقام روح‌انگيز و موضع سعادت‌بخش استرواح رفت . هردو برادر با هفت پسر بعضى درجهء شهادت را با سعادت دنيا جمع كرده و بعضى با صدهزاران دريغ از مصاحبت روزگار به مجاورت انس ابد و حوريان فردوس گرائيده ؛ القاب و اسماء ايشان را بعد ما كه بر صفحات توقيعات منقش بودى بر الواح مقابر نقش كرده بودند و از آيات تنزيل بر ديباچهء لوح تربت هريك آيتى مناسب او نوشته . از مشاهدهء آن مشاهد و مراقد مراقد امانى خميده شد و سبب آنكه در زمان حيات ايشان از سعادت نيل خدمت محروم افتاده بود خاطر كه به آتش تحسر در غليان بود از شيمت روزگار تعجب مىنمود . يكى از فضلاء عصر در شرح كيفيت وقايع ايشان قصيده‌اى انشاء كرده بود و كاغذ بر سطح ديوار قبلى ملصق گردانيده ، چون حاكى حسب حال بود چند بيت از آن ياد گرفت و در اين حال آن را در خريطهء حافظه بازيافت و ايراد كرد : يا جرنداب من مقابر تب * ريز سقاك الحيا الملث الهامى فلقد اطبقوا تراك على غ * ر وجوه على حدود كرام ضمّ شمسا مقرونة بعلاء * و نجوم حكت بدور التّمام سبعة قد بكت عليهم نجوم * سبعة في ضيائها و الظّلام و اراض سبع و سبع سموا * ت طباق و سبعة الايّام فرج اللّه ثمّ يحيى و مسع * ود و هارون منجد المستضام و ابوهم محمّد قد تقضّوا * و جميع قتلى بحدّ الحسام حزنونى و زاد كربى اتاب * ك من قبل كالنّار ذات ضرام و شجانى مثوى عطا ملك صا * حب ديوان ملك دارالسّلام فعلي تلكم القبور تحايا * مرد فات من ربّنا بالسّلام چون قاضى محكمهء ازل به حكم لم‌يزل تقدير كرده بود و به اندك مدتى بساط خراسان از تمامت صناديد و قروم خالى ماند هم در تضاعيف آن حال مزاج ايلخانى بتضريب اركان حضرت با خواجه

--> ( 1 ) - اينجو يعنى محصل وصول ماليات املاك ايلخانى و به اينجو درآوردن يعنى ضبط و مصادره كردن .