عباس اقبال آشتيانى
231
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
683 در محل آب شور ( از محال هشترود آذربايجان ) به ايلخانى برداشتند و مدت يك ماه بعيش و شادى و جشن و كامرانى مشغول شدند سپس ارغون فرمانى صادر كرد و امرا و رؤساى لشكرى را كه در وفادارى نسبت به او پافشارى كرده بودند مورد اكرام و مرحمت قرار داد و چون جمعى از شاهزادگان مغول مثل هولاجو و بايدو و گيخاتو و خواجه شمس الدين صاحبديوان در جشن انتخاب ارغون حضور نداشتند ايلخان جديد در صدد استمالت و جلب ايشان برآمد ، از طرفى اتابك يوسف شاه لر و ملك امام الدين قزوينى را پيش صاحبديوان فرستاد و از طرفى چترى نفيس جهت هولاجو كه جمعى از مغول بانتصاب او به ايلخانى مايل شده بودند روانه داشت و هولاجو و گيخاتو و شاهزادگان ديگر در قوريلتائى كه قريب سه ماه بعد از جلوس ارغون تشكيل شد شركت كردند و ارغون به صوابديد عموم بزرگان مغول به ايلخانى شناخته شد . ارغون حكومت بغداد را به بايد و نوادهء هولاگو خان و حكومت بلاد روم را به هولاجو و گيخاتو و ادارهء امور خراسان و رى و مازندران و قومس را به پسر خود غازان واگذاشت و امير نوروز پسر ارغونآقا حكمران معروف مغول را بنيابت غازان تعيين نمود و زمام حل و عقد امور ملكى را در كف امير بوقا نهاد . قتل صاحبديوان در 4 شعبان 683 - خواجه شمس الدين بعد از فرار از خراسان باصفهان در اين شهر شنيد كه سلطان احمد بقتل رسيده و ارغون بجاى او جلوس كرده است . پس از دو سه روز توقف انديشيد كه بشيراز و هرمزرود و از آنجا راه هند پيش گرفته بقيهء عمر را در آن ديار بسربرد . ولى چون از بابت خاندان و متعلقان خود آسودهخاطر نبود و مىدانست كه پس از ترك ايران ارغون رشتهء حيات ايشان را قطع خواهد كرد تصميم گرفت كه پيش ايلخان بيايد و از در توسل و التماس داخل شود تا مگر جان خود و فرزندان و كسان خويش را از شر سطوت ارغون ايمن دارد و خدمت سى سالهء خود و بستگان خويش را پيش ايلخان شفيع قرار دهد . به اين عزم به همراهى ملك امام الدين قزوينى و اتابك يوسف شاه لر كه داماد خواجه شمس الدين بود به سمت اردوى ارغون حركت كرد و در ساوه يكى از امراى ارغون باستقبال او آمد و يرليغى از ايلخان به او ارائه داد كه ارغون از سر جرايم گذشته در گذشته است و صاحبديوان را بشمول عنايت خود اميدوار ساخته . خواجه با دلگرمى