عباس اقبال آشتيانى
220
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
او و برادرش موفّق نيامدند طرحى ديگر ريختند و چون رقابت بين سلاطين مسلم شام و مصر و ايلخان مغول به شرحى كه ديديم در اين ايّام كمال شدّت داشت خاندان جوينى را متهم كردند كه با مسلمين شام و مصر روابط دوستانه دارند و در برانداختن دولت اباقا با ايشان مكاتبه مىكنند و براى آنكه كاملا به مقصود خود برسند اولا جماعتى از عيسويان بغداد و مردم هنگامهجو را بطمع مال فريفتند كه بر اثبات دعاوى ايشان شهادت دهند و ثانيا ترتيبى كنند كه عطا ملك در بغداد نباشد تا در غياب او تمهيد توطئهء فوق به خوبى ميسّر شود به همين نظر جماعتى از آن طايفه به عقب اباقا خان كه از بغداد عازم ايران شده بود رفتند و در خانقين مطالب خود را بعرض رساندند . ايلخان يكى از مقرّبان خويش را براى تحقيق امر ببغداد فرستاد و عطا ملك را به اردو خواست . دشمنان عطا ملك قريب يك ماه ايلچى اباقا را در بغداد نگاه داشتند و او را بانواع وعدهها فريفتند و در اين مدت شهودى را كه قبلا با خود همدست كرده بودند پيش او آوردند و از آن جمله بودند دو سه تن اعرابى كه چندى قبل از طرف عطا ملك بتحقيق احوال امراى شام رفته و جهت او اطلاعاتى از آن حدود آورده بودند . پيشامد اين وقايع مقارن بود با همان ايامى كه بيبرس مرده و سيف الدّين قلاوون الفى چنان كه در پيش گذشت سنقر الاشقر را مغلوب و به طرف باديه رانده بود . عطا ملك دو سه تن اعرابى مذكور را پيش سنقر و يكى ديگر از امراى عرب شام فرستاده و ايشان را به ايلى و متابعت از مغول خوانده بود و چون سنقر و امير مزبور از قلاوون شكست يافته بودند اين دعوت را پذيرفتند و عطا ملك بواسطهء اين خدمت در پيش چشم اباقا سخت عزيز و مكرّم شده بود . بدويان بر خلاف مقصود دشمنان عطا ملك شهادت دادند و نتيجه برعكس شد . بعد از آنكه عطا ملك در ذىالحجّهء 680 به معيّت ايلچى با قيد به نزديكى همدان آمد خبر مرگ اباقا كه در 20 آن ماه فوت كرده بود رسيد و چون برادر او يعنى تگودار بجاى اباقا بتخت ايلخانى منصوب گرديد امر داد كه عطا ملك را از بند رها سازند و باردوى او روانه دارند عطا ملك از همدان به ارمنستان آمد و به همراهى تگودار به آلاتاغ رفت و در جشن و قوريلتاى جلوس او شركت نمود . تگودار بعد از جلوس بجاى برادر ( در 26 محرم 681 ) حكومت خراسان و