عباس اقبال آشتيانى
213
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
برادر اباقا گرفت و بروم آمده امير عاصى را مغلوب و مقتول كرد و سلطان خردسال را كه امير ياغى مزبور بدعوى پروانه مىخواست بمصر ببرد برگرداند و اين قضايا بر اعتبار پروانه در پيش مغول افزود . واقعهء ابلستين در 675 - در سال 675 بيبرس به دعوت بعضى از فراريان روم و اطمينان بهمدستى پروانه عازم لشكركشى به آن سرزمين گرديد و با لشكر بسيار در 20 رمضان اين سال از مصر حركت كرد و از راه حلب بحدود دربندهاى شام رسيد . لئون پادشاه ارمنستان بمعين الدّين پروانه خبر وصول لشكر مصر را داد ولى پروانه قول لئون را پيش امراى مغول دروغ جلوه داد و مغول را در حال غفلت نگاه داشت تا خبر آمدن لشكريان بيبرس به محل ابلستين « 1 » رسيد و امراى مغول و پروانه بسرعت قشونى فراهم كرده به جلوى بيبرس شتافتند و سردارى ايشان را طوغون پسر ايلكاىنويان و تودون نويان برادر سونجاق داشتند . بيبرس در روز جمعهء دهم ذىالقعدهء 675 در صحراى ابلستين قشون مغول و رومى را درهم شكست و طوغو و تودون را كشت و بيبرس اردوگاه مغول را غارت كرده غنايم و اسراى بسيار گرفت كه از آن جمله يك پسر و يك نوه از پروانه بود سپس به قيساريه رفت و در آنجا منتظر نشست تا شايد پروانه به خدمت او بيايد ولى اين خيال او باطل بود چه پروانه در روز معركهء ابلستين از آنجا به قيساريه و از قيساريّه به توقات گريخت و در فكر آن بود كه چگونه عذر شكست ابلستين را در پيش اباقا بخواهد . بيبرس بعد از يك ماه ماندن در بلاد روم چون راه آذوقه بر لشكريانش تنگ شد بشام مراجعت نمود و در اين سفر با مردم بلاد روم به خوبى رفتار كرد و نگذاشت كه از طرف قشون او بمسلمين آن بلاد صدمهاى برسد بلكه ايشان مخصوصا سران سپاه سلجوقى را در مساعدت با كفّار ملامت كرد و گفت كه غرض من از لشكركشى به اين بلاد آزاد ساختن آن از قيد اسارت مغول است نه ويران كردن آباديها . خبر شكست ابلستين اباقا را بيش از پيش در خشم افكند چه اين سومين شكستى بود كه در عرض بيست سال از طرف لشكريان مصرى و شامى بمغول وارد آمده و شوكت ايشان را كه تا اين تاريخ از آسيب محفوظ مانده به سختى درهم شكسته بود به همين نظر
--> ( 1 ) - يا ابلستان ( البستان ) در مشرق قيساريه بين جبل توروس و قسمت علياى نهر جيحان .