عباس اقبال آشتيانى
177
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
منجنيقها را شكستند و اموال و خزاين ايشان را به تاراج بردند مخصوصا بر كتابخانهء بسيار نفيسى كه اسماعيليان در طى سالهاى متمادى در الموت تأسيس كرده بودند و آوازهء اشتهار و اهميت آن در عالم پيچيده بود دست يافتند و هولاگو امر بنا بود كردن آن داد . عطا ملك جوينى كه در اين سفر همراه بود از هولاگو اجازه گرفت كه به مطالعهء آن كتب پردازد تا نفايس و كتب مفيدهء آن را جدا كند و بقيه را كه متعلق باصول و فروع دين اسماعيلى است بسوزاند و به همين قصد قدم در كتابخانهء اسماعيلى گذاشته قرآنها و كتب نفيسه و آلات نجومى و رصدى اسماعيليه را از آن ميان استخراج نمود و بقيّه را تلف كرد و يكى از جمله نفايس اين كتاب تأليفى بود از اسماعيليّه در تاريخ احوال حسن صباح و جانشينان او بنام سرگذشت سيّدنا كه عطا ملك آن را از نابود شدن نجات داده و خلاصهء آن را در جلد سوّم جهانگشاى جوينى گنجانده است و در جامع التواريخ رشيدى نيز فصل مفصلترى از همان كتاب باقى است . بعد از آنكه ركن الدّين خورشاه چند روزى در اردوى هولاگو ماند و از طرف او به همخوابگى با يكى از شاهزاده خانمهاى مغولى سرافراز گرديد به استدعاى خود روانهء خدمت منگو قاآن گرديد ولى منگو او را به خدمت نپذيرفت و چون مردم گردكوه هنوز كاملا سر تسليم پيش نياورده بودند او را بازگردانيد تا آن قلعه را كاملا به اختيار هولاگو بگذارد و پيروان نافرمان خود را مطيع كند . خورشاه به طرف ايران برگشت و در كنار جيحون بدست همراهان مغولى خود بقتل رسيد ( 655 ) . هولاگو دو پسر خورشاه و خواهران و برادران و كسان او را بين ابهر و قزوين كشت و امر داد كه در هرجا از ايشان بر كسى دست يابند بقتل آورند . حكمران مغولى خراسان اسماعيليّهء قهستان را به بهانهء سرشمارى احضار كرد و در يك نوبت بيش از 12000 نفر از آن جماعت را كشت ولى با تمام اين احوال باز فدائيان اسماعيلى تا مدتها بعد در نقاط مختلفهء ايران و شام باقى بودند و در عهد ابقا پسر هولاگو و جانشينان ديگر او باز چند بار براى سركوبى بقية السيف ايشان لشكركشى شد . عاقبت مغول در 658 يكى از قلاع مستحكم ايشان را در شام به تصرف آوردند و ممالك مصر در 671 آشيانههاى مهم ايشان را در حدود شام و لبنان خراب كردند و فتنهء ملاحده خاموش شد .