عباس اقبال آشتيانى
178
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
فتح بغداد و انقراض خلافت عباسى از 655 تا 656 خلافت المستعصم بالله ( 640 - 656 ) - خلافت عباسى را از سال 640 ببعد ابو احمد عبد اللّه ملقب به المستعصم باللّه داشت و او كه سى و هفتمين و آخرين خليفه از خاندان عباسى است مردى بود متديّن و نيكوكار و آرام طبع و عفيف و خوشاخلاق و كتابدوست و خوشخط ولى بىعزم و سسترأى و بىاطلاع از امور سياست و مملكتدارى هيچگاه از حقايق مسائل مطلع نمىشد و هيچكس از او واهمه و هراسى در دل نداشت . اكثر ايام او بسماع اغانى و ملاقات زنان و مردم مسخره مىگذشت و يا روزگار خود را بدون استفادهء صحيح در كتابخانه شخصى مىگذراند . با آنكه مغول در پشت دروازهء بغداد بود بجاى تدبير كار ايشان بسلاطين اطراف نامه مىنوشت و از ايشان نوازنده و سازنده مىخواست و فرومايگان را بزرگترين مشاغل دربارى و ديوانى خود و رياست و حكومت مىداد . درباريان او همه از اراذل ناس بودند و بر وجود خليفه استيلاى كامل داشتند و جز مؤيّد الدّين محمّد بن العلقمى وزير او بقيه مردمى بىكفايت و سستعنصر و مغرض بودند و خليفهء بىتدبير را به هر طرف كه ميل مىكردند مىكشيدند و اسباب ضعف كارها را فراهم مىساختند . عادت خلفاى اخير بنى عباس تا عهد المستنصر اين بود كه پسران خويش را از راه احتياط حبس مىكردند مستعصم اين ترتيب را رعايت نكرد و سه پسر خود را آزاد نمود و پسر بزرگتر او به شرحى كه خواهيم ديد از ضعف نفس پدر استفاده كرد و در بغداد مرتكب خرابكاريها و بىرحميهائى شد كه همانها نيز ببر افتادن خاندان عباسى كمك كرد . از ابتداى خلافت مستعصم تا رسيدن هولاگو بحدود بغداد شانزده سال گذشت و با اينكه هر روز خبر وصول عساكر مغول مىرسيد خليفهء بىخبر عشرتپرست به هيچوجه در صدد چارهجوئى برنيامد و درباريان مغرض غافل بجاى مآلانديشى و تذكر احوال مسلمين خوارزم و ايران و روم همهوقت اخبارى را كه مىرسيد در پيشگاه خليفه بىاساس و خالى از اهميت و اعتبار جلوه مىدادند و خليفه هم در صدد نبود كه يا دامن همت بكمر زده با جمع كردن قشون و كمك گرفتن از ملوك اطراف به جلوگيرى از هولاگو بپردازد