عباس اقبال آشتيانى
155
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
بزرگان مغول با اينكه تعهد كرده بودند كه بعد از گيوك سلطنت را در اوروغ او نگاه دارند با اين طرح موافقت نداشتند مخصوصا دو نفر از متنفذترين مغول يعنى باتو و سرقويتى « 1 » زوجهء تولوى خان با خيال اغولغايمش مخالفت مىكردند و خيالى ديگر در سر داشتند . سرقويتىبيگى زوجهء عيسويّهء تولوى خان كه برادرزادهء اوانك خان آخرين پادشاه قوم كرائيت بود بزرگترين خاتون مغول محسوب مىشد و شاهزاده خانمى باتدبير و كفايت و كاردان و با عقل بود . در رعايت ياساى چنگيزى و سياستمدارى و بخشش و كرم در ايام خود نظير نداشت و در نتيجهء همين كيفيّات دل بيشتر لشكريان و امراى مغول را با خود يكى كرده بود و اوگتاىقاآن پس از مرگ تولوى همهوقت او و پسرانش را عزيز و محترم مىداشت و در كارها برأى او عمل مىكرد . اين زن با آنكه پيرو كيش مسيح بود به هيچوجه اظهار تعصب نمىكرد و نسبت به رعاياى مسلمان ممالك چنگيزى برأفت رفتار مىنمود چنان كه مخارج تأسيس مدرسهاى را در بخارا داد و موقوفاتى جهت آن معين كرد و يكى از علماى بزرگ مسلم را به توليت آن گماشت . باتو پسر جوجى پادشاه خانات قبچاق و روسيه بعذر درد پا حاضر نشد كه بيورت اصلى چنگيز خان بيايد و قوريلتاى انتخاب جانشين گيوك را در آنجا تشكيل دهد بلكه پيش شاهزادگان و سران مغول رسول فرستاد كه ايشان بدشت قبچاق بيايند و در آنجا تكليف جانشينى گيوگ را معين نمايند . پسران اوگتاى و گيوك و جغتاى شخصا زير بار قبول اين دعوت نرفتند و از جانب خود نمايندگانى پيش باتو فرستادند ولى سرقويتى پسران خود را نزد باتو فرستاد و گفت باتو بر جملهء شاهزادگان آقاست « 2 » اطاعت فرمان او بر همه واجب است و تجاوز از آن جايز نيست . سرقويتى ما در چهار پسر معتبر تولوى است كه مثل چهار پسر معتبر چنگيز اركان عمدهء مملكت و بر روى هم بزرگترين شاهزادگان مغولند به ترتيب ذيل : منگو يا منككا ، هولاگو يا هولائو ، قوبيلاى و اريقبوكا .
--> ( 1 ) - يا سيورقوقتيتى . ( 2 ) - آقا به مغولى يعنى برادر بزرگتر در مقابل اينى كه بمعنى كوچكتر است و مجموع آقا واينى يعنى عموم شاهزادگان مغول از برادران كوچك و بزرگ و - برادرزادگان و اعمام و بنى اعمام .