عباس اقبال آشتيانى
141
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
اين جماعت برخاسته بودند از خود دور نمود . علاوه بر اين حركات ناپسند جنازهء آن غلام را به خاك نسپرد بلكه هرجا مىرفت آن را با خود مىبرد و بر مرگ او مىگريست و بر سر و صورت خود مىزد ، از خوردن و آشاميدن خوددارى مىكرد همينكه جهت او چيزى خوردنى يا آشاميدنى مىآوردند مقدارى از آن را براى غلام مىفرستاد و كسى جرأت آن نداشت كه بگويد غلام مرده چه اگر كسى اين نكته را بر زبان مىآورد بقتل مىرسيد ، بلكه خوردنى يا آشاميدنى مرحمتى سلطان را پيش او مىبردند و برگشته مىگفتند قلج زمين خدمت مىبوسد و مىگويد به مرحمت سلطان حالم از پيش بهتر است . اين حركات سفيهانه بيشتر امرا را از او متنفر كرد و سبب رنجش خاطر شرف الملك وزير نيز گرديد و او را كه از ظلم و استبداد و بىتدبيرى جلال الدين به تنگ آمده بود بيشتر از پيشتر به نافرمانى و استقلالجوئى واداشت . علاوه بر اين مراتب جلال الدين مثل پدر خود مردى بىتدبير و نسبت به رعايا و مغلوبين بدرفتار و سختكوش و جنگجو بود و بدون داشتن يار و ياور و قصد و منظور سياسى با خليفه و اسماعيليه و ملكهء گرجستان و الملك الاشرف و علاء الدين كيقباد درافتاد و رعاياى عموم ممالك اين جماعت را نه تنها از خود رنجاند بلكه چنان آزار رساند كه در موقع ضرورت هيچكس بالتماس او جواب قبول نداد بلكه بعضى از ايشان مثل اسماعيليه و مسلمين گنجه و تبريز تبعيّت از مغول را بر حكومت او ترجيح نهادند و در دفعهء اخير اسماعيليه مغول را بر ضعف حال او مسبوق كردند و ايشان را بدفع او خواندند . خلاصهء كلام آنكه جلال الدّين خوارزمشاه با وجود كمال رشادت و جلادت و دفاعهاى مردانه و كشش و كوشش دائم در دفع دشمنان و تسخير ممالك پدرى بواسطهء بىرحمى و ظلم و سوء سياست و عشرتپرستى كارى كه از پيش نبرد سهل است در مدت ده سال بسيارى از نقاط ايران را بار ديگر پاىكوب سم ستوران مغول كرد و جمع بسيارى از مسلمين را كه مستعد قيام بر ضد كفار و كشيدن انتقام از مغول بودند طعمهء شمشير ايشان ساخت . هجوم دوم مغول بممالك اسلامى - اردوئى كه پس از قوريلتاى سال 626 به فرماندهى جرماغون و بامر اوگتاىقاآن عازم ايران و تعقيب سلطان جلال الدّين