عباس اقبال آشتيانى

137

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

خاتمهء كار سلطان جلال الدين در 628 - سلطان جلال الدّين در اين موقع در خوى بود و چون خيال مىكرد سپاهيان مغول زمستان را در عراق بسر خواهند برد از خوى بتبريز رفت و قشون خود را براى گذراندن زمستان بدشت موقان ( موغان ) فرستاد اما طولى نكشيد كه خبر رسيدن مقدمهء مغول بزنجان و اصل شد و جلال الدين بعد از آنكه از كمك خليفه و الملك الاشرف و علاء الدّين كيقباد براى دفع مغول مأيوس گرديد به عجله به طرف موقان حركت كرد تا سپاهيان متفرق خود را جمع‌آورى نمايد اما مغول به او مجال ندادند و عده‌اى از ايشان پشت سر سلطان به موقان رسيده در قلعهء شبركبود از قلاع موقان شبانه بر خيمه و خرگاه جلال الدين زدند ولى بر سلطان دست نيافتند و او به‌سلامت از معركه جسته به طرف نهر ارس گريخت و سپاهيان او يكسره پراكنده گرديدند . جلال الدين از راه ارس بدشت ماهان ( اورميه ) آمد و زمستان سال 628 را در آنجا گذراند و از آنجا مجير الدّين يعقوب برادر ديگر الملك الاشرف را كه همواره در خدمت داشت و با يكديگر از موقان گريخته بودند باستمداد پيش الملك الاشرف فرستاد و تقاضا كرد كه در دفع كفار او را يارى كنند و از نفاق و برادركشى دست بردارند . مجير الدين از ماهان پيش شرف الملك كه در اين تاريخ در ايران و حدود بيلقان ظاهرا بحفظ حرم و خزائن سلطان و باطنا به تهيهء اسباب استقلال خود اشتغال داشت رفت تا بامر سلطان وزير فرستاده‌اى را همراه او كند و آنچه لازمهء نصيحت و رسالت باشد پيغام دهد ولى شرف الملك بر خلاف نيت سلطان رفتار كرد و ترتيبى پيش آورد كه آتش كينه بين جلال الدّين و الملك الاشرف افروخته‌تر گرديد . شرف الملك در اران بتحكيم قلاع و جمع‌آورى مال و تبذير و اسراف كه عادت او بود مشغول شد و با علاء الدين كيقباد و الملك الاشرف مكاتبه‌ها كرد و ايشان را به گرفتن آذربايجان و اران دعوت نمود و در مكاتبات خود جلال الدين را مردى ظالم و مخذول ناميد . جلال الدين بعد از آنكه از اين حركات وزير خود آگاهى يافت امر داد كه ديگر امرا و رجال فرمان شرف الملك را اطاعت نكنند و از اران شرف الملك را كه در قلعه‌اى متحصن شده بود به خدمت خواست . شرف الملك از خوف كفن بر گردن انداخته