عباس اقبال آشتيانى
135
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
كمال الدين كاميار « 1 » حملهء شيرانه كردند و ميمنه را بر ميسره انداختند و همه را بتورد درهاى تنگ كه نه مقام گريز و نه جاى جنگ بود مضطر گردانيدند سلطان خوارزمشاه بحرب و طعن و ضرب مشغول نشد ، در حال سوى علمها دوانيد و منجوق و بيرق و پرچم از آن جدا كرده و بر فتراك بست گريز بهنگام سير بسرى « 2 » و وخدان « 3 » بذميل « 4 » در پيوست و لشكر عرب به غارت سلب مشغول گشت و مردم روم در پى خصوم در آن مرزوبوم بهر جانب گروهگروه چون كوه آهسته و ساكن حركت مىكردند ناگاه در صاحب ارزن الروم رسيدند و برادر گراميش را كه با او همشكم بود با هم ديدند گرفته به نزديك شاه جهان آوردند خجلوار در پاى خسرو افتاد سلطان او را از زخم تيغ امان داد و به بعضى از امرا سپرد تا در محافظت اوجد بليغ نمايند و ليكن در حرمت و تعظيم هيچ كم نكنند بل بيفزايند ، اول روز ملك كامكار آخرش اسير كارزار بود ، آنگه سلطان روى به بارگاه نهاد ملك اشرف غاشيه بر دوش گرفته پياده در ركاب شهريار مىآمد سلطان جهان و جهانيان از غايت لطف او بشگفت مىآمدند و سلطان هردم عذرى مىخواست و تلطفى مىآراست و چون شهريار در بارگاه شد ملك اشرف زمين بوسيده روى به خيمهء خود نهاد و سلطان از صفه باز به خلوتگاه مصلى رفت و سر به سجدهء شكر نهاد و داور داد و دين را شكر و آفرين گفت . » ( مختصر سلجوقنامهء ابى بىبى - ص 173 ، 175 . ) بعد از شكست يافتن جلال الدين لشكريان علاء الدين ارزن الروم را مسخر كردند و سپاهيان الملك الاشرف هم به شهر خلاط وارد شدند و چون الملك الاشرف بيم آن داشت كه جلال الدين بار ديگر به اراضى او و ممالك علاء الدين هجوم آورد سفرائى پيش جلال الدين بآذربايجان فرستاده تقاضاى صلح كرد و از جلال الدين خواست كه در عدم تعرض به اراضى او و علاء الدين كيقباد قسم ياد كند جلال الدين ابتدا زير بار نمىرفت ولى همينكه خبر رسيدن سپاهيان مغول را شنيد اين تكليف را پذيرفت و قرار شد كه جلال الدين و الملك الاشرف و علاء الدين هركدام هرچه از اراضى را كه در دست دارند مالك باشند و بعدها متعرض يكديگر نشوند . سلطنت اوگتاىقاآن از 616 تا 639 چنگيز خان چنان كه گفتيم در ايام حيات خود پسر سوم خويش اوگتاى را
--> ( 1 ) - امير كمال الدين كاميار بن اسحاق قاضى ارزنجان يكى از بزرگان امراى علاء الدين كيقباد سلجوقى است و او مردى فقيه و سخنگو و حكيم مشرب بوده و از شاگردان شيخ شهاب الدين سهروردى مقتول حساب مىشده و هموست كه با يكى ديگر از امراى علاء الدين كيقباد در ضمن محاصرهء خلاط به سفارت پيش جلال الدين آمد و او بالاخره در 635 بدست يك نفر ديگر از امراى سلجوقى بقتل رسيد . ( 2 ) - سرى بمعنى حركت در شب . ( 3 ) - وخدان يعنى حركت سريع شتر و اسب . ( 4 ) - ذميل حركت آهسته .