عباس اقبال آشتيانى

106

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

او قيام كردند ، با ايشان گفتم او يك نفر است و ما هفده تن علت توقّف ما در كشتن او و گريختن چيست ، گفتند مىترسيم ، گفتم او الساعة شما را مىكشد اگر ما او را بكشيم شايد خداوند ما را خلاص بخشد ، خدا مىداند كسى بر اين اقدام جرأت نكرد عاقبت من با كاردى او را كشتم و پا بفرار گذاشته نجات يافتيم . » در سال 1238 ميلادى ( 637 - 638 . ه ) وحشتى كه از مغول در اروپاى غربى ميان مردم پيدا شده بود به اندازه‌اى بود كه ماهيگيران سواحل هلند جرأت تجاوز از بحر شمال در خود نمىديدند تا در ساحل انگليس بصيد ماهى بپردازند به همين جهت در انگليس بقدرى ماهى فراوان شد كه حتى در نقاط دور تر از ساحل هم چهل پنجاه ماهى را بيك قطعه پول نقره مىفروختند . در همين سال از جانب اسماعيليهء الموت سفيرى از راه بحر خزر به فرانسه و انگليس آمد تا از اروپائيان براى دفع مغول كمك بگيرد ولى كسى به پيشنهاد او اعتنائى نكرد و اسقف يكى از صومعه‌هاى جنوبى انگليس كه اين خبر را شنيده بود گفت : « بگذاريد اين سگان همديگر را بدرند و نسل هم را كاملا براندازند ، آن‌وقت ما بر خرابه‌هاى بلاد ايشان بنيان آئين عمومى كاتوليك را پى بگذاريم ، در آن صورت دنيا يك چوپان و يك گله بيش نخواهد داشت . » يك نظر اجمالى به ميزان كشتارى كه مغول از مردم ماوراءالنهر و ايران كرده و ملاحظه فهرست خرابيهاى ايشان در اين نواحى كافيست كه حال زار ممالك اسلامى را در آن سانحهء بىنظير بر هر خواننده‌اى مكشوف سازد و خلاصه آن اين است كه صاحب تاريخ جهانگشاى جوينى در چند سطر بيان كرده و گفته كه : « هنوز تا رستاخيز اگر توالد و تناسلى باشد غلبهء مردم بعشر آنچه بوده است نخواهد رسيد و آن اخبار از آثار اطلال و دمن توان شناخت كه روزگار عمل خود بر ايوانها چگونه نگاشته است . » اما وخيم‌تر از قتل و غارت آباديها و ويرانى بلاد صدمه‌ايست كه استيلاى مغول به تمدن اسلامى و علوم و ادبيات عربى و فارسى زده است ولى اين مصيبت از جمله مصائبى بوده است كه اثرات آن بلافاصله بعد از استيلاى آن قوم ظاهر نمىشده بلكه ظهور آثار آن يكى دو قرن وقت و مدت لازم داشته . بعد از قتل هزاران عالم و شاعر و اديب و سوختن كتابخانه‌ها و ويرانى مدارس و معاهد علم معلوم بود كه اگر