عباس اقبال آشتيانى
107
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
روزگارى باز امن و فراغت عودت كند و بر دردهاى جانگزاى مردم مرهمى نهاده شود ديگر كسى كه بتوان از او علم و ادب فراگرفت و كتابى كه بتوان آن را هادى خود قرار داد بجا نمانده و بعد از خرابى و كشتار زاغ جهل بر سراسر ممالك آباد درخشان قديم بال گسترده است . عطا ملك جوينى كه قريب نيم قرن بعد از استيلاى مغول كتاب تاريخ خود را مىنوشته از اين وضع ناگوار مىنالد و مىگويد : « بسبب تغيير روزگار و تأثير فلك دوار و گردش گردون دون و اختلاف عالم بوقلمون مدارس درس مندرس و معالم علم منطمس گشته و طبقهء طلبهء آن در دست لگدكوب حوادث پايمال زمانهء غدار و روزگار مكار شدند و بصنوف صروف فتن و محن گرفتار و در معرض تفرقه و بوار معرض سيوف آبدار شدند و در حجاب تراب متوارى ماندند » هنر اكنون همه در خاك طلب بايد كرد زانكه اندر دل خاكند همه پرهنران ، . . . اكنون بسيط زمين عموما و بلاد خراسان خصوصا كه مطلع سعادات و مبرات و موضع مرادات و خيرات بود و منبع علما و مجمع فضلا و مربع هنرمندان و مرتع خردمندان و مشرع كفاة و مكرع دهاة از پيرايهء وجود جلباب علوم و متحليان به حليت هنر و آداب خالى شد ، كذب و تزوير را وعظ و تذكير دانند و تحرمز و نميمت را صرامت و شهامت نام كنند زبان و خط ايغورى را فضل و هنر تمام شناسند . در چنين زمانى كه قحط سال مروت و فتوت باشد و روز بازار ضلالت و جهالت ، اخيار ممتحن و خوار و اشرار ممكن و در كار ، كريم فاضل تافتهء دام محنت و لئيم جاهل يافتهء كام نعمت ، هر آزادى بىزادى و هر رادى مردودى و هر نسيبى بىنصيبى و هر حسيبى نه در حسابى و هر داهيى قرين داهيهء و هر محدثى رهين حادثهء و هر عاقلى اسير عاقلهء و هر كاملى مبتلى به نازلهء و هر عزيزى تابع هر ذليلى باضطرار و هر باتمييزى در دست هر فرومايه گرفتار توان دانست كه در ارتقاء مدارج عليا و استقراء معارج قصوى ارباب فطانت و اصحاب كياست مجهود تا بچه غايت بذل كنند . » ( جهانگشاى جوينى - ج 1 ص - 4 ، 5 ) در ميان ممالك اسلامى سه قسمت بود كه پايكوب سمّ ستوران مغول نشد و امرا و سلاطين آنها بوسيلهء قبول خراجگزارى و تبعيت از مغول راه ايشان را به آن حدود سدّ كردند و نگذاشتند كه نواحى مزبور هم حال ماوراءالنهر و خراسان را پيدا كند ؛ آن سه قسمت يكى جنوب ايران بود و دو قسمت ديگر بلاد روم و هندوستان غربى كه هر سه از مراكز عمدهء انتشار زبان فارسى و امراى آنها از مشوّقين بزرگ ادبيات و شعر اين زبان محسوب مىشدند به همين جهت اين سه ناحيه ملجائى شد براى كسانى كه از شر قتل عام مغول مىگريختند و براى گذراندن بقيهء عمر خود در پى محلى امن و امرائى ادبدوست عدالتگستر مىگشتند و به جرئت مىتوان گفت كه اگر اين قسمت را هم مغول ويران كرده و بكشتن فضل و معدوم كردن كتب آن