عباس اقبال آشتيانى

73

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

نافرمانى نسبت به چنگيز و سرپيچى از حكم او به منزلهء ارتكاب گناهى عظيم بود چه به عقيدهء مغول فرمان خان از آسمان مىآمد و طغيان بر او حكم طغيان بر خدا داشت . كشتن فردى از خاندان خان نيز در همين حكم بود . زير و زبر كردن نيشابور از طرف مغول پس از قتل تغاجار داماد چنگيز و ريشه‌كن كردن باميان بر اثر كشته شدن موتوجن پسر جغتاى از روى همين عقيده بود . « چنگيز خان در عدل چنان بود كه در تمام لشكرگاه هيچ‌كس را امكان نبودى كه تازيانهء افتاده از راه برگرفتى جز مالك آن را و دروغ و دزدى در ميان لشكر او خود كس نشان ندادى و هر عورت كه در تمام خراسان و زمين عجم بگرفتندى اگر او را شوهر بودى هيچ آفريده به دو تعلق نكردى و اگر كافرى را بر عورتى نظر بودى كه شوهر داشتى شوهر آن عورت را بكشتى آنگاه به دو تعلق كردى ، و دروغ امكان نبودى كه هيچ‌كس بگويد و اين معنى روشن است ، در شهور سنهء 618 كاتب اين طبقات منهاج سراج را كه از تمران به طرف غور بازآمده شد در قلعهء سنكه كه آن را خول مانى گويند ملك حسام الدين حسن عبد الملك را ديده آمد ، ناگاه برادرش ملك تاج الدين حبشى عبد الملك كه او را خسرو غور لقب داده بودند « 1 » از طرف طالقان به اجازت چنگيز بغور بازآمد ، اين حكايت از وى سماع افتاد . او گفت وقتى ما از نزديك چنگيز خان بيرون آمديم و در خرگاهى نشستيم اقلان چربى « 2 » كه من با او آمده بودم با چند نوين « 3 » ديگر حاضر بوديم و بزرگتر آن‌همه اقلان چربى بود دو مغل را بياوردند كه دوش بوقت يتاق گردبرگرد لشكر هردو در خواب شده بود ، اقلان چربى گفت ايشان را كدام مغل آورده است آن مغل كه ايشان را آورده بود آواز داد كه من آورده‌ام ، گفت گناه ايشان چه بود بازگوى گفت ايشان هردو بر پشت اسب بودند من مىگشتم و تفحص يتاقيان مىكردم بديشان رسيدم ايشان را در خواب ديدم ، تازيانه بر سر اسب ايشان زدم كه شما گناهكار شديد كه در خوابيد و بگذشتم امروز ايشان را حاضر كردم اقلان روى بدان دو مغل كرد كه شما در خواب بوديد هردو اقرار كردند كه بوديم ، فرمان داد كه يكى را بكشند و سر او را در جعد ديگرى بندند و گرد تمام شهر بگردانند ، آنگاه ديگرى را بكشند ايشان همه خدمت كردند و در حال آن فرمان بجا آوردند ، من در تعجب بماندم ، اقلان چربى را گفتم كه گواه و حجت آن مغل را نبود چون مىدانستند جزاى ايشان كشتن خواهد بود ، اقلان چربى

--> ( 1 ) - در ابتداى اشتغال چنگيز خان بحصار نصرت كوه يعنى در 617 خان مغول چند نفر از سرداران خود را با داماد خويش قوتوقو نويان و اقلان چربى و 45000 نفر مأمور فتح بلاد غور و خراسان كرد و ايشان تمام بلاد طخارستان و غور را غارت نمودند و پس از محاصرهء قلعهء آستيه از قلاع غور حكمران آن سپهسالار تاج الدين حبشى بن عبد الملك چون تاب مقاومت نداشت با مغول صلح كرد و مغول او را نزد چنگيز خان بردند و او ملك تاج الدين را خسرو غور لقب داد و با اقلان چربى بغور بازفرستاد ولى او پس از شكست سلطان جلال الدين از در مخالفت با مغول درآمد و بدست ايشان كشته شد . ( طبقات ناصرى - ص 344 ، 345 . ) ( 2 ) - چربى يعنى حاجب . ( 3 ) - نوين يا نويان يعنى شاهزاده و امير .