عباس اقبال آشتيانى
72
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
بدست پسر او سلطان جلال الدين منكبرنى از همين قبيل بوده و در شناعت با طرز كشتار و رفتار مغول فرقى نداشته است . چنگيز خان در كشتارهاى جمعى و قتل عامها ، مثل يك نفر ميرغضب بىعاطفهء مأمور ، اجراى حكم مىكرده و بين فقير و غنى و خرد و بزرگ و مرد و زن و مسلم و غير مسلم فرقى نمىگذاشته و در اين عمل زشت هم از طريق عدالت و بىطرفى انحراف نمىجسته است مخصوصا شخص او بر خلاف چند نفر از فرزندان خود و بعضى ديگر از كشورگشايان ( از قبيل تيمور و نادر ) در كشتار نفوس نيز خوددارى و خونسردى را به حد كمال مىرسانده و هيچوقت بر اثر غلبهء خشم و غضب به پارهاى حركات فظيع از قبيل درآوردن چشم اسرا و بريدن گوش و بينى و ساختن كله مناره دست نزده است . بعضى از مورخين چنگيز را برئيس قبايل هن يعنى آتيلا و هجوم لشكريان او را بطوفان يا سيلى تشبيه و ايلغار مغول را در حكم مهاجرت دستهاى از صحراگردان گرفتهاند . تهيات چنگيز براى حمله به ممالك خوارزمشاهى و احتياط و تدبير او در كارهاى لشكرى و داشتن نظامى مضبوط و استفاده از مشاورين و مردم خبره و راهنمايان و حركت لشكرها برطبق نقشهاى صحيح تشبيه فوق را كاملا تكذيب مىنمايد و مىفهماند كه در لشكركشى چنگيز همهء امور از روى دستورى درست و موافق روش و نظمى كامل انجام مىگرفته . درازى عمر چنگيز و از دست ندادن هيچيك از قواى جسمانى و عقلانى تا دم مرگ نيز دليل صحت مزاج او و رعايت اعتدال در زندگانى و عيشونوش است . چند نفر از اخلاف چنگيز چنان كه خواهيم ديد ( مثل جغتاى و اوگداى و گيوك ) پس از حشر با متمدنين بلاد مغلوبه و اقامت در شهر دستخوش عشرت و نشاط و مزخرفات زندگى شده و غالب ايام را به مستى و سستى گذراندهاند در صورتى كه چنگيز دست از سادگى بدويت نشسته و از شيفتگى مغول به شراب متوحش شده و چندين بار ايشان را در قبول اين عادت به سختى ملامت كرده . خوف او در دل لشكر بىنهايت بود و همه او را بر خود سرور معظم و حكم او را حكم آسمانى مىشمردند و معتقد بودند كه جز او نبايد در سراسر زمين حكمرواى ديگرى وجود داشته باشد .