عباس اقبال آشتيانى

71

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

يك شهر عظيم و نابود ساختن چندين كرور نفوس و كشتار زن و طفل و عاجز بيك اشارهء لب هيچ عظم و اشكالى نداشته ولى بايد اقرار كرد كه فتح آن‌همه ممالك و ادارهء آن سرزمين‌هاى وسيع بدون داشتن هوش و لياقت و كفايت و كاردانى امكان نمىيافته مخصوصا نبايد تصور كرد كه چنگيز از سياست خالى بوده و فقط بعشق گشودن بلاد و قتل نفوس لشكركشى مىكرده بلكه بايد گفت كه چنگيز فاتحى بوده است كه براى اجراى مقصود و سياستى از برداشتن موانع و محظورات سر راه خود هر نوع سخت‌كشى و صدمه و ويرانى را بدون ذره‌اى تأمل و احتياط جايز مىشمرده و جز نيل به مراد به هيچ امرى ديگر توجه نداشته است . تمام سعى او در ابتداى امر باز كردن راه تجارتى و طريق كاروانى قديم بين ايران و چين ( راه ابريشم ) بوده و برانداختن اقوام اويغور و قراختاى و نايمان و تاتار را كه مانع رفت‌وآمد كاروانها و موجب ناامنى راه‌ها شده بودند به همين نيت اقدام كرده و وقتى كه با ممالك خوارزمشاهى هم سرحد شده نسبت بسلطان محمد شرايط ادب و احترام را رعايت نموده ولى اقدام اين پادشاه در برانداختن دولت قراختائى و شكستن سدى كه بين ممالك اسلامى و خاك اقوام تاتار و مغول وجود داشت و غرور و عجب و سوءرفتار او با فرستادگان چنگيز و خيال تسخير چين و غيره موجب تحريك غضب خان مغول را فراهم كرده و هجوم او را به ممالك اسلامى باعث گرديده است . نسبت عدلى كه بعضى از مورخين بىغرض معاصر چنگيز به او داده‌اند با اينكه در نظر اول عجيب مىآيد دور از حقيقت نيست . چنگيز خان يك نفر بيابان‌گرد بىغرضى بوده است كه براى غلبه بر اقوام و قبايلى كه همه هم‌جنس او محسوب مىشده و در خونخوارى و بىرحمى نيز از او سليم‌تر نبوده‌اند « 1 » وسيله‌اى ديگر جز قتل عام و حكم شمشير نداشته و اين طريقه‌اى بوده است كه آن را جميع همسايگان او در حق هم اجرا مىكردند . كشتار بىنظير سلطان محمد خوارزمشاه از مردم سمرقند در سال 609 و تعرض لشكريان پدر او به مردم عراق در سال 590 و قتل و غارت تفليس در 623

--> ( 1 ) - تاتارها ، نايمانها ، سلسلهء امپراطوران كين ، تنگغوت‌ها ، قراختائيان ، خوارزمشاهيان ، حتى افاغنهء آريائىنژاد كه در بىرحمى از مغول عقب نمىمانند .