عباس اقبال آشتيانى

57

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

در آن شهر گذاشت تا اگر زندهء ديگرى بيابد بقتل آورد و خود از آنجا به طرف هرات عازم شد . عدد مقتولين نيشابور را 1748000 نفر نوشته‌اند . « در فتح حصار نيشابور به روايت جمعى يكى از علويان آن شهر مخفيانه با مغول داخل مكاتبه شد و به ايشان پيشنهاد كرد كه اگر حكومت آن شهر را پس از فتح به او واگذارند حاضر است نيشابور را تسليم نمايد ، مغول نيز او را به اين وعده فريفتند و چون دروازه را بر روى ايشان گشود و تسليم شد چنگيزيان اول كسى را كه كشتند علوى مزبور بود . موقعى كه سلطان جلال الدين منكبرنى بخراسان آمد و آن ديار را از چنگ مغول بيرون آورد جماعتى از مردم حق استخراج دفاين نيشابور را سالى 30000 دينار اجاره مىكردند و ضامن مىسپردند ، گاهى اتفاق مىافتاد كه ضمانت‌كننده اين مبلغ را مىداد و در يك روز آن را دريافت مىداشت زيرا كه دارائى مردم با خود ايشان در سردابها مدفون شده و پيدا كردن آنها بسيار آسان بوده است . اين كيفيت هم علت ديگرى براى خرابى نيشابور شد و كار به‌آنجا رسيد كه حتى ديوارى نيز از آن شهر برپا نماند . » ( معجم البلدان ياقوت - ص 858 ، 859 - ج 4 . و نسوى - ص 54 . ) در ضمن خرابى نيشابور مغول آباديهاى طوس را نيز ويران كردند و شهر مشهد حاليه را هم كه بمناسبت مزار علىّ بن موسى الرّضا و قبر هارون الرّشيد محلّ توجّه مسلمين بود بباد غارت و انهدام دادند و به طرف هرات سرازير شدند . تسخير هرات در 618 . - بعد از قتل عام نيشابور تولى بهرات آمد و يكى از كسان خود را به آن شهر فرستاده مردم را به اطاعت خواند و از قاضى و خطيب و حاكم و بزرگان شهر خواست كه باستقبال او بروند . حكومت شهر در اين تاريخ با ملك شمس الدّين جوزجانى بود ، او قبول فرمان مغول را ننگ دانسته فرستادهء تولى را كشت و مستعدّ دفاع از هرات شد . تولى از واقعهء قتل فرستادهء خود در خشم شده هرات را محاصره كرد و هفت روز به اين كار مشغول بود و عدّه‌اى از مغول در اين مدّت بقتل رسيدند . روز هشتم ملك شمس - الدّين بر اثر ضربت تيرى جان سپرد و قتل او بين مردم هرات توليد دو تيرگى كرد ، جماعتى بتسليم راضى شدند ولى اتباع جلال الدّين منكبرنى و شمس الدّين ملك زير اين‌بار نرفتند . عاقبت علما و اعيان شهر پيش تولى رفته شهر را به او واگذاشتند و تولى رأفت به خرج داده جز قتل 12000 نفر اتباع سلطان جلال الدّين بكشتن كسى ديگر اقدام ننمود و پس از تعيين حاكم و شحنه از هرات بجانب طالقان پيش پدر خود كه هنوز مشغول محاصرهء آن قلعه بود رفت .