محمد جعفر خور موجى

307

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى )

اسباب رفاه و آسايش به يمن وفاق و حسن اشفاقش موجود ، و رسوم جور و بدعت مدتى معدوم و نابود بود . تا آنكه عدم استحقاق و شقاق ارباب نفاق مانع مقصود آمد ، از آنجايى كه قرار روزگار بىقراريست ، و عادت اين دار بيمدار ناپايداريست ، بلاسبب و جهت ، از پيشگاه حضرت خلافت ، حكم محكم به تغيير و تبديل رسيد . ايام رجا و رخاء منقضى گرديد . شيرازيان چون شيرازهء صحيفهء كار ظهير الدولهء پيشكار را گسيخته ، و زلال امن و راحت را به ملح اجاج بأس و سطوت آميخته ديدند . به وساطت عرايض در خدمت امناى دولت قوىشوكت ، برقرارى خان پيشكار را كما - فى السابق مستدعى و ملتمس شدند . مبلغ عرايض ، مستدعيات را ناشى از واهمه و پريشانى به لباس عصيان و نافرمانى ، در نظر مبارك اعليحضرت سلطانى گذرانيد . حكم مؤكد مجدد ، در اعتزال ظهير الدوله از منصب وزارت به توسط ميرزا مهدى پيشخدمت رسيد . مشار اليه با منتسبان ، در شهر ذيحجه ، بلا اهمال روانهء دار الخلافه شدند . ميرزا محمد قوام الدوله به پيشكارى شاهزادهء آزاده يمين الدوله ، و كارگزارى مملكت فارس مسرّت قرين آمد . روز بيست و چهارم محرم سال هزار و دويست و هشتاد و يك وارد شيراز شد . يك عام تمام كه ايام وزارت آن عاليمقام بود ، به سبب سوء مزاج آن طرف قرين الشرف ، و لجاج طرفين به ايشان و عموم فارسيان ، تمام سال محرم و همهء احوال مكروه و حرام بود . در سيزدهء صفر هزار و دويست و هشتاد و دو به سبب قحطى و غلا و گرانى غله ، جماعتى از نسوان از هربرزن و محله به دادخواهى شدند . به واسطهء عدم كفايت و هرزه‌درايى ناظر سر كار وزارت ، كار به تباهى كشيد . هم در آن حيص و بيص « رضاى قاسى » كه رئيس الواط ، و از قوام الدوله واهمه و هراسى داشت ، محرك جماعتى از اراذل و اوباش شده بلواى عام شد ، و ازدحام تمام . سخنان ركيك ناهنجار بالمواجهه به قوام الدولهء پيشكار اظهار داشتند . بيچاره قوام با احتشام ، آنچه در مدت پنجاه و اند سال گفت ، در ظرف پنجاه و اند دقيقه شنيد ، و هر