محمد جعفر خور موجى

292

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى )

سلطنت ، به انضمام يك‌ثوب جبّهء كشميرى دوز به مرواريد ، خلعت ولايت عهد به شاهنشاه زادهء گردون مهد - كه عمر دولتش بر مزيد باد ! - مصحوب يحيى خان ، خلف ميرزا نبى خان امير ديوان قزوينى كه آجودان مخصوص حضور سراسر نور است ، انفاد و ارسال دار السلطنهء تبريز فرح‌انگيز آمد . در روز فيروز هيجدهم ذيحجه كه روز عيد سعيد ولايت و خلافت علىّ عالى و دوازده روز قبل از وصول ماه اول اين سال هلالى بود ، سراى سلطانى و عمارات ديوانى بل تمامى شهر تبريز بساط نشاط گسترده ، مهبط انوار ، و رشك گلزار ارم گرديد . تشريفات شريف ، زيب‌پيكر ، و زينت‌بر و دوش شاهنشاه‌زادهء هنرور مظفر آمد . قاآنى : الحمد خدا را كه وليعهد مظفر * شد ناظم ملك پدر و دين پيمبر شد منتظم از همت او ملت احمد * شد مشتهر از نصرت او مذهب جعفر با سطوت او شير اجم كلب معلم * با رايت او مهر فلك ماه منور منصب اتابيكى و شغل پيشكارى شاهزادهء اعظم و افخم به عزيز خان سردار كل - كه به فحواى « السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ » از به دو اين دولت جاويد اركان الى هذه الزمان مشغول خدمات بزرگ و انجام مهمات سترگ است كما فى السابق محول و موكول آمد . يك‌ثوب جبّه ترمهء شمسهء مرصع ، به مشار اليه عنايت رفت . اگر چه يكدو نفر از اكابر مورخين معاصر ، بطون دفاتر و متون صحايف خود را به شرح مواقف و مقامات سردار كل آراسته‌اند ، ولى چون علت غايى تأليف ايشان تأليف قلوب صدور و وزراء ذى شان بوده ، به خيال وصول بيضا و حمراء نافع ، و وصال « صفراء فاقع » بعضى از وقايع را به خلاف واقع ضبط نموده‌اند . نهايت اين بندهء درگاه آسمان جاه كه به ضبط حقايق وقايع اخبار دولت پايدار ، حسب الامر در كار است ، آنچه را از مشاهير ثقات و معتبران روات شنيده بيغرضانه « لا طمعا لثوابهم ، و لا خوفا لعقابهم » به رشتهء تحرير مىكشد :