حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
452
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
بدينمضمون : " وقتى ناصر دين و دولت بمرد گفتم خدايش بكرامت فرو برد و جماعت وى پراكنده گشت ، قيامت همين است همين است " . محمود غزنوى يمين الدوله 388 - 421 سبكتكين پسر خود اسمعيل را جانشين كرده بود . وى سسترأى و كم تدبير بود و در اندك زمان خزائن را بباد داد و محمود كه بزرگتر بود پيغام فرستاد كه حق وى بجانشينى پدر بيشتر است . سرداران اسمعيل ، نهانى به او پيوستند و دو برادر بيرون غزنين روبرو شدند كه محمود فيروز شد و اسماعيل را بگرفت . وى هفت ماه حكومت كرده بود . بگفته برون : " نيروى شكستناپذير محمود ناگهان ظاهر شد و نخست كشور كوچكى را كه از سبكتكين بجا مانده بود بدست آورد و از آن پس دوازده بار بهند هجوم برد و پنجاب و سرزمين غور و ماوراء النهر را بقلمرو خويش آورد و بكمك بويهيان تا اصفهان راند . " محمود آرزو داشت وارث ملك سامانيان شود ، وقتى منصور سامانى سردارى خراسان و حكومت نيشابور از او گرفت به بكتوزون داد سخت بياشفت و ضعف سامانيان و توطئه بكتوزون و فائق و ميل كشيدن منصور و حكومت عبد الملك خردسال فرصتى بوى داد و در جمادى الاول 389 در مرو نيروى سامانيان را هزيمت كرد و عبد الملك به ماوراء النهر گريخت و خراسان به قلمرو محمود درآمد و برادر خويش را سالار سپاه آنجا كرد و او به نيشابور مقام گرفت و خطبه بنام قادر عباسى كرد و دولت سامانى از خراسان برافتاد . محمود نخستين كس از غزنويان بود كه عنوان سلطان يافت . از آن پيش مدتى عنوان وى امير بود . قادر لقب يمين الدوله و امين المله به دو داد و اين دو لقب بر سكههايى كه بنام وى ميزدند نقش شد . محمود بولايتها كه داشت قانع نشد و بكوشيد تا قلمرو خويش را وسيعتر كند . با