حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
434
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
بگفته ابن خلكان : " عمرو ليث سياست و تدبير نكو داشت تا آنجا كه گفتند از روزگاران قديم كسى كه سياست ملك و تدبير سپاه چون او تواند كرد نبوده است . " روابط خليفه عباسى با دولت صفارى قرين صفا نماند ، معتمد عمرو ليث را از همه ولايتها كه داده بود برداشت و خلع او را بحاجيان خراسان اعلام كرد و وى را در حضور آنها لعن كرد و گفت كه محمد بن طاهر را ولايتدار خراسان كرده است و بگفت تا لعن عمرو را بر منبرها گويند . اما محمد بن طاهر در بغداد بماند و رافع بن هرثمه را از جانب خويش بخراسان فرستاد . سپاه معتمد بر عمرو بن ليث فيروزى يافت بسال 274 ابو احمد موفق به پيكار وى بيرون شد اما بر كرمان و سيستان تسلط نيافت و از همان راه كه رفته بود بازگشت . و چون معتقد رافع بن هرثمه را برداشت و خراسان معتقد بخلافت رسيد به عمروليث داد اما رافع فرمان خليفه را نخواند و با عمرو پيكار كرد و شكست خورد و كشته شد ( 383 ) كه سر او را پيش معتضد فرستاد كه شادى بسيار كرد و عمرو را خلعت و پرچم داد اما پرچم را نپذيرفت و ماوراء النهر را كه اسماعيل سامانى داشت باصرار خواست و خليفه بناچار تسليم شد . اسماعيل به عمرو نوشت : " ترا جهانى پهناور دادهاند و مرا فقط ماوراء النهر است . من مرز دارم . به آنچه دارى قناعت كن و مرا در اين مرز واگذار " اما وى گوش شنوا نداشت و بپاسخ سخنانى كه در مشكلات عبور از نهر بلخ شنيد گفت : " اگر خواهم از كيسههاى زر بر آن بندى كشم و بگذرم . " اما عمرو مشكلات تصرف ماوراء النهر را ندانسته بود و با آنكه سردارى ورزيده بود شكست خورد و اسير اسمعيل بن احمد سامانى شد و سپاه هفتاد هزار نفرى او پراكنده شد و اين را از عوامل سقوط صفاريان و استقرار سامانيان بشمار آوردهاند . و چون خليفه از شكست عمرو خبر يافت شادمان شد و از اسماعيل سامانى به نيكى