حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

435

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

ياد كرد كه عمرو را نزد وى فرستاده بود عمرو را بر شترى دو كوهانه از خيابان بزرگ بغداد گذرانيدند و بقصر بردند و ساعتى در حضور ايستاد و ميان او و خليفه پنجاه ذراع فاصله بود . خليفه به دو گفت نتيجه تمرد تو همين بود ! آنگاه وى را باطاقى كه برايش آماده بود بردند و فرداى آن روز بمرد و بقولى مسموم شد . بگفته ابن اثير : " عمرو مردى مدبر بود ، بياران خود دستور داده بود كه هيچكس غلامى را جز بفرمان او نزند و مجازات غلام بدست نايب وى يا يكى از حاجيانش باشد بندگان ميخريد و تربيت ميكرد و به سرداران خويش ميداد و مقررى گزاف داشتند تا از سرداران براى وى خبر آرند و چيزى از كارشان پوشيده نبود و بحيرت بودند كه خبرها بچه وسيله به عمرو ميرسد و در خلوت نيز از او بيمناك بودند . " از پس عمرو حكومت صفاريان به نواده او طاهر بن محمد رسيد و اين در صفر 288 بود اما حكومت وى عنوانى بيش نبود و همه قدرت بدست سبك سبكرى غلام عمروليث بود كه بسال 296 طاهر و برادرش يعقوب را گرفت ببغداد فرستاد و بر متصرفات صفاريان حكومت راند تا ليث بن على بن ليث او را براند و سبكرى از مقتدر كمك خواست و او سپاهى با مونس خادم بفرستاد تا ليث صفارى را شكست دادند و اين بسال 297 بود اما سبكرى نسبت بخليفه وفادار نماند و خراج ببغداد نفرستاد و سپاه از پس سپاه از بغداد بسركوبى وى رفت اما كارى از پيش نرفت تا احمد سامانى به سيستان راند و آنديار را بگرفت و محمد بن على ليث را با سبكرى دستگير كرد و ببغداد فرستاد و اين بشوال 298 بود بدينسان دفتر صفاريان برچيده شد . صفاريان نه تنها بر قسمتى از قلمرو خلافت تسلط يافتند بلكه ببغداد نيز چشم داشتند يعقوب ليث در اين راه كوشش بسيار كرد و عمروليث به راه برادر رفت اما به مقصود نرسيدند .