حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

432

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

و مهذب الدوله از پس پيكارهاى طولانى هور را پس گرفت اما خطر ابن و اصل بزرگ بود كه بصره را به تصرف و خوزستان را بخطر داشت و در آنجا بار ديگر سپاه بهاء الدوله را بشكست اما با وجود فيروزى كه بدست آورده بود با بهاء الدوله صلح كرد و تيول او را بيفزود و ببصره بازگشت . بسال 401 در عراق فتنه‌اى بود كه قراوش امير بنى عقيل كه در موصل و انبار و مداين و كوفه حكومت داشت ، خطبه را بنام خليفه فاطمى كرد و قادر بوسيله ابو بكر باقلانى فقيه مشهور ببهاء الدوله پيغام داد ريشهء اين جنبش را برآرد و او سپاهى فرستاد و قراوش را مجبور كرد نام خليفه عباسى را بخطبه بازآرد ، پيداست كه امير بويهى اين كوشش را بحفظ خويش ميكرد كه نفوذ فاطميان براى او نيز خطر داشت . بويهيان دل بتشيع داشتند و بدوران ايشان ميان شيعه و سنى در بغداد و ديگر شهرهاى عراق تصادمها بود ، بسال 398 در بغداد ميان سنى و شيعه آشوبى شد كه نزديك بود ابو حامد اسفراينى در آنميان كشته شود و شيعيان بغداد بنام خليفه فاطمى بانگ زدند و شعار دادند . بگفته ابو المحاسن : " بهاء الدوله مردى ستمگر و خونخوار و سنگدل بود تا آنجا كه خاصانش هميشه از او بجان بيمناك بودند مال بسيار اندوخت كه هيچكس از بويهيان نظير آن نيندوخته بود و در صف اميران بويهى ستمگرتر و بدسيرت‌تر از او نبود . " بسال 403 بهاء الدوله بمرد . دوران امارتش بيست و چهار سال و چند ماه بود و بهنگام مرگ چهل و دو سال داشت ، مرگ وى در ارگان بود و جثه او را بمشهد على بردند و سلطان الدوله ابو شجاع پسرش بجايش نشست . سلطان الدوله و مشرف الدوله 403 - 416 سلطان الدوله ولايت بصره را ببرادر خويش جلال الدوله داد و هم ولايت كرمان را به قوام الدوله ابو الفوارس برادر ديگر سپرد اما صفاى برادران نپاييد و ميان سلطان الدوله و ابو الفوارس