حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
431
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
نشست . و شمشيرى و نانى و پيازى نزد وى بود و چون فرستاده بيامد و پيام خليفه را بگزاشت بپاسخ گفت بخليفه بگو اينك من بيمارم اگر مردم از دست من آسوده خواهى شد و اگر شفا جستم ميان من و تو جز شمشير نيست يا آنچه خواهم بشمشير بگيرم يا مرا بشكنى و ناچيز كنى و به اين نان و پياز بازگردم ، فرستاده بازگشت و چيزى نگذشت كه يعقوب بمرد ، مرگ وى در جنديشاپور بود بشوال سال 265 . يعقوب ليث مردى بيدار دل و مدبر بود و در انتخاب مردان رأى صواب داشت و سپاه نيك ميآراست و ساز و برگ خوب ميداد و خزاين وى از مال پر بود . امير المؤمنين " را به القاب وى افزود . با آنكه همه قدرت از بهاء الدوله بود قادر توانست وليعهدى را به فرزند خود دهد و خلافت را در خاندان خويش نگهدارد و گر چه خليفگان حقيقى بويهيان بودند . بهاء الدوله هميشه در انديشه بود پسران بختيار را كه صمصام الدوله را كشته بودند و بر فارس تسلط يافته بودند و دل بجنگ او داشتند از ميان بردارد ، چون بهاء الدوله همه تكيه بتركان داشت ديلمان با او كينه داشتند ، پسران بختيار ديلمان را استمالت ميكردند تا پيكار بهاء الدوله را آماده شوند اما او پيشواى ديلمان را بنواخت و متمايل خويش كرد و با دو پسر بختيار كه در فارس فرمانروا بودند پيكار كرد و ميانشان نفاق انداخت و نيرويشان را بشكست و بسال 389 بر فارس استيلا يافت يكى از پسران بختيار بجانب هور رفت و ديگرى بديلمستان گريخت و باز از آنجا بفارس برگشت و گروه بسيار از زط و ديلم و ترك بر او گرد آمد و بيشتر ولايت كرمان را بگرفت اما بهاء الدوله سپاهى فرستاد تا او را بشكستند و بكشتند ( 390 ) . در اين اثنا اوضاع هور مشوش بود و ابو العباس و اصل بر آنجا استيلا يافته بود مهذب الدوله را رانده بود و بر بصره نيز تسلط يافته بود و جنوب عراق را تهديد مى - كرد و سپاه بهاء الدوله را كه بفرماندهى مهذب الدوله از بغداد بمقابله او آمده بود بشكست