حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
430
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
و زابلستان و سند و مكران و شاهان ديگر مطيع وى شدند و با حسن بن زيد بنيانگذار دولت علويان طبرستان جنگ كرد و او را بشكست . بسال 261 مقاصد يعقوب آشكار شد و معتمد عباسى خطرى را كه از نفوذ وى براى عباسيان در پيش بود بدانست و بدشمنى او برخاست . در بغداد حاجيان خراسان و رى و طبرستان و گرگان را فراهم آوردند و لعنتنامه خليفه را بر ايشان خواندند و دهها نسخه از آن بهر ديار فرستادند تا بر مردم پخش شود . رفتار خليفه كينه يعقوب را برانگيخت و براى وصول بعراق نيرويى فراهم آورد و آهنگ اهواز كرد و نامه بخليفه نوشت و ولايت خراسان و فارس و همه ولايتهاى طاهر بن حسين خزاعى و سالارى نگهبانان بغداد و سامره را خواست و اينكه فرمان كرمان و سيستان و سند را بنام وى كنند و همه كسان را كه نامهء لعن را بر آنها خواندهاند فراهم آرند و نامه خلاف آن را بخوانند تا نامه اول بىاثر شود ، موفق برادر خليفه چنين كرد و آنچه را يعقوب ميخواست بر مردم بخواند و فرمان ولايتها بنام او شد . اما مقاصد يعقوب همين نبود كه فرمان ولايت از خليفه عباسى گيرد بلكه كوشيد تا بغداد را بگيرد و خليفه را مطيع خويش كند ، و اينهمه را باعتماد سپاه خويش ميكرد كه بگفته ابن خلگان : " مساحت اردوگاه وى يك ميل در يك ميل بود و اسبان نكو داشتند اما اين سپاه نيرومند كارى نساخت كه وقتى خليفه را كه با سپاه بيرون شده بود بديدند بشوريدند و يعقوب هزيمت شد . " اما هزيمت همت او را نشكست و به آن ولايتها كه داشت قانع نشد و براى تصرف ولايتهاى ديگر با ولايتداران خليفه درافتاد ، در اواخر سال 262 جندىشاپور را تصرف كرد و سپس اهواز را بدنبال پيكارهاى خونين از سالار زنگان بگرفت . بگفته ابن خلكان : " معتمد دل باستمالت يعقوب داشت و كس فرستاد تا وى را خوشدل كند و ولايت فارس دهد فرستاده هنگامى رسيد كه يعقوب بيمار بود و بپذيرايى