حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

414

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

عضد الدوله 367 - 382 بود . طايع به دو خلعت و دو پرچم داد و همه كارها را به دو سپرد اما مناسبات خليفه با عضد الدوله گرم نماند كه نام طايع را از خطبه بينداخت و بگفت تا بر در خانه‌اش سه نوبت صبح و مغرب و عشا نقاره زدند و بنامش خطبه خواندند و اين هر دو خاص خليفه بود . ابن عميد ضمن حوادث سال 368 آورده كه عضد الدوله موصل و ديار ربيعه و آمد و ديار بكر و مضر را بگرفت . ابو تغلب حمدانى فرارى شد و سوى خليفه فاطمى رفت و طايع بفرمود تا نام عضد الدوله را در خطبه جمعه بيارند و پنجوقت بر در او نقاره زنند و عنوان او شاهنشاه شد . هيچيك از اميران بويهى بقدرت و شوكت و وسعت ملك چون عضد الدوله نبود و همه اميران بويهى مطيع وى شدند و بغداد و عراق و كرمان و فارس و عمان و خوزستان و موصل و ديار بكر و جز آن در قلمرو وى بود " . بگفته امدروز خاورشناس معروف : " قدرت بويهيان بدوران عضد الدوله بكمال رسيد . قصر وى مقصد بزرگان علم و ادب بود و كتابها بنام وى كردند از جمله كتاب ايضاح و تكمله كه ابو على فارسى تاليف كرد . و كتاب التاجى فى اخبار بنى بويه كه ابو اسحاق صابى نوشت و هم او بيمارستانها بساخت كه از همه معروفتر بيمارستان عضدى بغداد بود كه بگفته ابن خلكان نظير آن در همه جهان نبود و لوازم و اثاثى كه براى آن فراهم آورد ، از حد وصف برون بود . " عضد الدوله با آنكه مردى مدبر بود بسنگدلى و خونخوارى راغب بود گويند بر بستر مرگ شعرى ميخواند بدينمضمون : " بزرگان رجال را بكشتم و دشمنى بجاى نگذاشتم و خانه‌هاشان ويران كردم و بعضى را بشرق و جمعى را به غرب متوارى كردم . " تنى چند از سخنوران آنعصر از پس مرگ عضد الدوله درباره او سخنانى جالب گفتند كه مايه تفكر تواند شد يكى گفت : اين مرد دنيا را بيش از حد اعتبار نهاد و بهاى آن را بيش از آنچه بود تعيين كرد سود دنيا مىجست و جان خود را در اين راه