حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

415

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

نهاد ، يكى ديگر گفت هر كه براى دنيا بيدار ماند خوابش چنين است و هر كه براى دنيا خسبد بيداريش جز اين نيست ، سومى گفت عاقلى بكمال عقل و غافلى بنهايت غفلت چون او نديدم . گرهى را ميگشود و پنداشت بسته است خسارت مىديد و پنداشت سود كرده است . چهارمى گفت : " هر كه دنيا را سخت گيرد از او ريشخند بيند و هر كه آن را بازيچه گيرد از آن سختى نه‌بيند " . پنجمى گفت جهان بيندوخت و بى توشه از جهان رفت . ششمى گفت بزرگ آبى بود كه اين آتش را خاموش كرد و نيرومند بادى بود كه اين ستون را بينداخت ، هفتمى گفت : كسى كه قدرت بيش از او داشت قدرت را از او گرفت . هشتمى گفت : اگر در زندگى عبرت گرفته بود در مرگ عبرت كسان نميشد ، نهمى گفت : هر كه در مراتب دنيا بالا رود نزول كرده و هر كه پائين رود بالا رفته است . دهمى گفت : " راستى چگونه از مرگ غافل بودى ؟ چرا در قبال آن حصارى نجستى كه اين عبرت عبرتها است . " مرگ عضد الدوله بسال 372 بود و در آنهنگام چهل و هفت سال داشت ، جثه او را به مشهد على بن ابيطالب بردند ، دوران امارت وى ببغداد پنجسال و نيم بود كه همه قدرت را به كف داشت و همه دشمنان را سركوب كرده بود . صمصام الدوله 383 - 386 از پس مرگ عضد الدوله پسرش ابو كاليجار مرزبان بجايش نشست و فرماندهان و اميران و بزرگان دولت با وى بيعت كردند و لقبش صمصام الدوله شد و خليفه لقب شمس المله و خلعت به دو داد و همه امور دولت عباسى را به دو سپرد . مناسبات خليفه و صمصام الدوله پيوسته دوستانه بود اما ميان وى و شرف الدوله برادرش كه بر اصفهان و رى و فارس تسلط داشت نزاعى رفت كه ميخواست عراق را بقلمرو خود ملحق كند ، سپاهيان صمصام الدوله بجانب شرف الدوله رفتند و به دو پيوستند و چون صمصام الدوله موقع را باريك ديد و مقاومت را بىثمر ديد از در صلح درآمد ولى