حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
400
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
نوزون و ابن شيرزاد بدينسان ناصر الدوله در رمضان 331 زمينه را براى قدرتنمائى توزون خالى گذاشت و در شوال همانسال متقى بتوزون خلعت و عنوان امير الامراء داد . توزون ميخواست در واسط با بريديان صلح كند تا به پيكار حمدانيان يكدله شود اما بريديان واسط را بگرفتند و توزون آنجا را پس گرفت تكريت را نيز بگرفت و ابن شيرزاد را كه از بريديان گريخته بود بىرضاى خليفه دبير خويش كرد و ببغداد برد ( 332 ) . متقى كه از اين نافرمانى بخشم آمده بود بخلاف پند محمد بن عيسى كه منصب قضا داشت از پايتخت برون شد و با كسان خود راه تكريت گرفت و چون توزون از فرار خليفه خبر يافت با بريدى همسخن شد و دختر خويش را به دو داد و راه بغداد گرفت پس از آن سيف - الدوله حمدانى سوى تكريت رفت كه خليفه آنجا بود ، برادرش ناصر الدوله نيز به دو پيوست . نزديك تكريت ميان حمدانيان و توزون جنگ شد كه توزون بر آنها فيروزى يافت . پس از آن حمدانيان با خليفه بموصل رفتند . توزون از آن فيروزيها كه در پيكار حمدانيان داشت تشجيع شد كه موصل را از ايشان بگيرد و نامه بخليفه و نوشت از وى استمالت كرد اما خليفه اعتنا نكرد كه به دو اعتماد نداشت . حمدانيان با خليفه به نصيبين رفتند ، توزون وارد موصل شد و متقى آهنگ رقه كرد و سيف الدوله به دو پيوست و خليفه از رقه نامهاى به توزون نوشت و نارضائى خويش را از همكارى او با بريدى اعلام كرد و باصرار او ميان توزون با ناصر - الدوله و سيف الدوله صلحى شد كه ناصر الدوله مدت سه سال ولايتهاى متصرفى را نگه دارد و هر ساله 000 / 600 / 3 درهم خراج دهد ، آنگاه توزون ببغداد رفت و متقى با حمدانيان بموصل رفت سپس از آنجا برقه رفتند و مقيم شدند . بسال 322 خليفه از محمد بن طغج اخشيد كه ولايت مصر داشت كمك خواست و او در رقه خليفه را كه دل به صلح توزون داشت ديدار كرد . توزون حمايت خليفه را به