حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

401

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

گردن گرفت و او ببغداد رفت و اخشيد بمصر بازگشت . اما اطرافيان خليفه او را با توزون بد دل داشتند ، توزون ميخواست با حمدانيان صلح كند . از آن پيش با بريديان نيز صلح كرده بود كه ميخواست براى مقابله با بويهيان كه خطرشان بزرگ ميشد يكدله باشد صلح انجام گرفت و توزون در آن روزها كه بويهيان بواسط رسيدند ببغداد رفت اما از جانب خليفه آسوده نبود كه وى نامه نوشته بود و بويهيانرا ببغداد خوانده بود از اينرو براى قتل توزون توطئه ميشد تا راه بويهيان هموار شود . صفا و سازش از ميان برخاسته بود و توزون توطئه قتل خويش را از جانب خليفه ميدانست از اينرو در صفر 333 او را دستگير كرد ، تركان بنه خليفه را غارت كردند و توزون خاتم را از او بربود و عبد الله بن مكتفى را بياورد و لباس خلافت پوشانيد و خاتم را به دو داد و متقى را از آن پس كه بخلع خويش رضا داد ميل كشيد و او از درد فرياد ميزد اما طبالان را بگفتند تا طبل بزنند تا كسى استغاثهء خليفه مخلوع را نشنود . گويند وقتى قاهر خليفه مخلوع ، ميل كشيدن متقى را بدانست شعرى بدينمضمون گفت : " من و ابراهيم دو پير كور شديم و ناچار دو پير بايد همدرد باشند و مادام كه فرمان بدست توزون است ميل در مجمر آماده است . " از آن پس متقى بيست و پنج سال تمام در زندان بود تا بشعبان 357 بمرد . بهنگام خلع متقى آشفتگى بنهايت بود كه همه قدرت بدست توزون بود . ابن شيرزاد بريدى دبيرى داشت و وزارت با على پسر ابن مقله بود و قضا را احمد بن اسحاق داشت مصر و شام با اخشيد بود ، موصل و ديار ربيعه با حمدانيان بود و خراسان بدست نوح سامانى بود ، على بن بويه بر فارس و خوزستان و حسن بن بويه بر اصفهان فرمانروا بودند و از خلافت جز اسمى نبود . مستكفى بهنگام خلافت چهل و يك سال داشت ، مادر او كنيزى بود املح الناس نام . وى نيز مثل همه خليفگان سلف بازيچه تركان بود توزون كه همچنان امير الامرا