حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

398

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

بريدى داد اما كار بغداد همه بر وفق مراد نبود . متقى كه پس از مرگ بجكم ببغداد آمده بود با پسر خويش و ابن رائق بموصل گريخت و بريديان از كسان و ياران خليفه هركه را بدست آوردند بكشتند و قصر خلافت را غارت كردند . اما كار بريديان بىثبات بود ، ديلميان ميخواستند ابو عبد الله بريدى را هنگام ورود بقصر خلافت بكشند و او را ناسزا گفتند و با بريديان بدرفتارى كردند ، مردم بغداد نيز با ديلميان هم‌آهنگ شدند و بر دو سوى دجله فراهم آمدند و بر ضد بريديان بانگ زدند و بيزارى كردند بدينسان وزارت بارى گران بود كه هيچكس رغبت تحمل آن نداشت ، چنان كه على بن عيسى و عبد الرحمن و برادرش وزارت را نپذيرفتند و عاقبت خليفه وزارت را به ابو اسحاق قراريطى داد و بگفت تا يكى را بسردارى سپاه برگزيند ، در شوال 329 كورتكين سردار شد و خلعت يافت و كمى بعد با سپاه فراوان بواسط رفت و بريديان را براند . متقى كه سيزده ماه و چند هفته از بغداد دور بود در شوال 330 بدانجا بازگشت و نگهبانى بغداد را به توزون سپرد . آنگاه ستاره حمدانيان درخشيدن گرفت و خليفه على بن حسن حمدانى را خلعت داد و لقب ناصر الدوله و هم ابو الحسن برادر او را خلعت داد و لقب او سيف الدوله شد ناصر الدوله كار را از اصلاح سكه آغاز كرد و سكه‌گران و صرافان را از تغيير عيار آن جلوگيرى كرد و هم او بر عبارت محمد رسول الله سكه‌ها صلى الله عليه و آله را افزود ، در محرم 331 دينار تازه سكه زد و صرافان را گفت كه اگر از رباخوارى چشم نپوشند مجازاتشان مىكند . ولى وضع بغداد بدوره تسلط حمدانيان كه اديبان و شاعران را تشويق ميكردند و صله ميدادند از دوران امير الامرايان بهتر نبود كه دزدان فراوان شدند و خانه اغنيا را ميزدند و با وجود بسته بودن راهها مردم از بغداد فرارى شدند و اگر راهها باز بود