حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
691
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
جغرافى و تاريخ علاقه داشت ، و نيز از شاگردان كندى ابو معشر بلخى منجم معروف متوفى بسال 272 بود كه افكار اخوان الصفا نيز در او نفوذ داشت . انجمن " اخوان الصفا " گروهى از فيلسوفان آندوران بودند كه تمايلات شيعى داشتند و شايد اسمعيلى بودند و بگفته برون : " مورد حمايت بويهيان بودند و كارى را كه معتزله آغاز كرده بودند و ميخواستند شريعت اسلام را با فلسفه يونان سازش دهند دنبال كردند " اخوان الصفا يك انجمن سرى بود از مردم مختلف كه مبادى فلسفه طبيعى و اصول فيثاغورثى جديد را آموخته بودند و قرآنرا تأويل ميكردند ، رسائل اخوان - الصفا چيزى نظير دائرة المعارف بود كه از هر رشته شمهاى داشت . مؤلفان رسائل كه همه علوم متداول عصر را در آن آورده بودند و از اين كار هدف سياسى داشتند نخست از رياضيات آغاز ميكردند ، سپس گفتگوى اعداد و حروف بود سپس منطق و طبيعيات آنگاه از نفس و قواى آن سخن ميشد و عاقبت به قضيه معرفت ميرسيد كه بروش صوفيانه از آن سخن ميكردند . گروه اخوان الصفا به توافق علم و دين توفيق نيافت كه نه رضاى اهل دين را بدست آورند نه رضاى اهل علم را ، متكلمان و فقيهان سنى روش تأويل ايشانرا نپسنديدند و فيلسوفان و خاصه پيروان ارسطو ، از عقائد فلسفيشان خرده گرفتند معذلك در رواج فلسفه ييونان سهم مؤثر داشتند . نوشتههاى ايشان در اسماعيليان نفوذ بسيار داشت . شهر زورى نام پنج تن از مؤلفان رسائل را ياد كرده است كه ابو سليمان بستى ( يا مقدسى ) و ابو الحسن زنجانى و ابو احمد نهر جورى ( يا مرجانى ) و عوفى و زيد بن رفاعه بودهاند ، سه نفر اول چنان كه از نامشان پيداست نژاد از پارسيان داشتهاند . از معروفترين فيلسوفان اين دوران و همه دورانها على الاطلاق ، ابو نصر محمد طرخان فارابى بود ( 339 ) كه از پدرى سپاهى بود . وى بجوانى سفرها كرد و شهرهاى بزرگ اسلام را بديد و ببغداد از ابو بشير يونس حكيم منطق آموخت و در حران از يوحناى حكيم