حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
692
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
فائدهها برد آنگاه ببغداد رفت و همه كتابهاى ارسطو را بخواند و در فهم معانى و كشف مقاصد آن مهارت يافت . گويند كتابى از ارسطو ديده بودند كه فارابى به خط خويش بر آن نوشته بود : " اين كتاب را يكصد بار بخواندم . " و هم از او آوردهاند كه : " سماع طبيعى ارسطو را چهل بار خواندم و باز بايد بخوانم . " فارابى به حق بزرگترين فيلسوف اسلام است فارابى بدربار سيف الدوله حمدانى پيوست و بهنگام فتح دمشق ملازم وى بود و همانجا بسال 339 بمرد . شهرت وى بيشتر مربوط به شرحهائيست كه بر كتابهاى ارسطو نوشته و از اينرو " معلم دوم " لقب يافته است . معلم در اصطلاح نكتهبينان قديم آنكس بود كه در همه فنون و علوم متداول سرآمد بود . ميگفتند : معلم اول ارسطو بود . و دوم فارابى و از پس ايشان معلم نبود وى رسائل بسيار در علم النفس و الهيات داشت از جمله رساله " العقل و المعقول " و " النفس " و " قوى النفس " و " الواحد و الوحده " و رسالههايى در توافق آراى ارسطو و افلاطون داشت كه يكى كتاب " الجمع بين رأيى الحكيمين افلاطون الهى و ارسطاطاليس " بود و رساله " آراء اهل المدينة الفاضله " از او است كه آن را به سى و چهار فصل مرتب كرده و نفوذ آراى افلاطون را در فيلسوف مسلمان نشان ميدهد . در اخلاق و منطق نيز رسالهها داشت و از موجود و خدا و عالم علوى و عالم سفلى و نفس انسانى و عقل انسان و زندگى ديگر گفتگو ميكرد . از فيلسوفان بزرگ اين دوران ابو على حسين مشهور به ابن سينا بود . ( 370 - 428 ) كه فلسفه افلاطون و ارسطو و طب سقراط و جالينوس را زنده كرد و به همه قرون وسطى در فلسفه و طب نه تنها بمشرق بلكه در همه اروپا شهرت و اعتبار داشت و قانون طب او مرجع دانشگاهها بود . ابن سينا در دهكدهاى از بخارا زاد در پنج سالگى با پدر ببخارا رفت و تا ده سالگى قرآن و ادب و اصول دين و حساب و هندسه و جبر آموخت ، آنگاه از ابو عبد الله ناتلى فلسفه و منطق ياد گرفت و طبيعيات و الهيات را بكمك مؤلفات فارابى پيش خود آموخت ،