حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

650

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

افغانستان و شام و مصر و خوزستان و عراق و اندلس معمول بود ، هند قرنفل و فلفل و صندل و دارچين داشت و توت بسيار براى خوراك كرم ابريشم ميكاشت . در اصفهان به و گلابى و امرود فراوان بود ، بروزگار فاطميان در مصر گندم و جو و باقلا و قصب و بلوط بسيار بدست مىآمد . صناعت بدوران دوم عباسى صناعت رايج بود و هر ولايت صنايع خاص داشت . پارچه‌بافى كه چون روزگار قديمى است رونق بيشتر يافته بود . كشت و بافت كتان در مصر معمول بود و شهر فيوم و اطراف درياچه تنيس و دمياط و شطا و دبيق ، معتبرترين مراكز كتانكارى و كتانبافى بشمار بود ، دبيق يكقسم پارچه ديگر داشت كه بنام دبيقى شهره بود ، شهر تنيس سالانه 000 / 200 تا 000 / 300 دينار كتان بعراق ميفروخت ، در دبيق پارچه‌هاى سنگين و عمامه‌هاى شرابه‌دار رنگين ميبافتند . طول پارچه عمامه يكصد ذرع بود و علامتهائى از طلا در آن ميبافتند بسا ميشد كه يك عمامه تنها / 500 دينار طلا برده بود و قيمت ابريشم و مزد بافت از اين رقم جدا بود . بكازرون پارچه‌هاى زيبا ميبافتند تا آنجا كه اينشهر را دمياط عجم ناميدند ، پنبه‌كارى و پنبه‌بافى در ناحيه شرقى يعنى خراسان رواج داشت ، ثعالبى گويد : " پنبه از خراسان است و كتان از مصر " كشت و بافت پنبه از هند نخست بخراسان و فارس آمده بود و و از آنجا بولايتهاى غربى اسلام نفوذ كرد ، در كابل پارچه‌هاى پنبه‌اى نيكو ميبافتند و بچين ميفرستادند ، در ماوراء النهر نيز پنبه‌كارى و پنبه‌بافى رواج داشت ، حمدانيان زراعت و صنعت پنبه را بعراق آوردند ، در افريقا و اندلس نيز اين زراعت و صنعت رواج يافت ، مهمترين مراكز پنبه‌بافى ، مرو و نيشابور بود در آنجا پارچه پنبه‌اى ارزان و كتانى گران و مرغوب بود . اسماعيل بن احمد سامانى ( 279 - 295 ) بهر يك از سرداران خود جامه‌اى از كتان بخشيد و اين هديه‌اى گرانبها بود .