حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
598
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
بدوران عضد الدوله نفوذ بويهيان در همه ولايتهاى ميان خليج فارس و درياى قزوين از اصفهان تا سوريه بسط يافت و همه جا نام او را بخطبه گفتند و بسكه زدند بعضى بويهيان براى تأييد قدرت خود دختر بخليفگان دادند . طائع دختر عضد الدوله بختيار را گرفت و هم او دختر عضد الدوله را گرفت و چنان كه ابن اثير گويد : " عضد - الدوله مىخواست دخترش پسرى آرد و او را وليعهد كند و خلافت به او منتقل شود . " ضعف خلافت عباسى همه از سستى خليفگان و كشاكش با بويهيان نبود بلكه لقبهاى بزرگ ، چون تاج المله و ضياء الملك و غياث الامه و شاهنشاه كه بايشان دادند مقامشان را بيفزود و ابهت خليفگان را كم كرد ، عباسيان در لقب بخشيدن افراط ميكردند القادر ( 422 - 676 ) محمود غزنوى را سلطان و يمين الدوله و امين المله و پسرش مسعود را سيد الملوك و السلاطين لقب داد و نيز جلال الدوله بسال 423 خويشتن را " السلطان الاعظم مالك الامم " لقب داد و چون فرستاده خليفه اعتراض كرد كه اين لقبها خاص خليفه است از آن چشم پوشيد و خويش را مالك الدوله ناميد ، اختلافى كه بويهيان با همديگر داشتند در ضعف دولت اثر داشت . ( به پندار مترجم سطور مؤلف در اينجا خلط كرده كه لقبهاى مطنطن بخشيدن را مايه ضعف خلافت شمرده ، اينها كلماتى بود كه اهل قدرت بدان خوشدل بودند و خليفه بىقدرت كم اعتبار كه بحقيقت مردى به حال احتضار بود ، با بخشيدن آن طمع صاحبقدرتى را تسكين ميداد كه روزى چند از خلع وى چشم بپوشد و چشمش را ميل نكشد . قدرت به لقب و عنوان نيست و آنقدرت كه بويهيان و پيش از آنها تركان و پيشتر از هر دو پارسيان داشتند حاصل مردان شمشيرزن بود كه داشتند و بكمك آنها در بغداد و همه جا حكومت ميكردند و خليفه پر مدعا را بازيچه داشتند حقا مضحكه است اگر باور كنيم كه لقب شمس الدوله يا كشگ الدوله را به مردى دادن قدرت خلافت