حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
599
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
را خلل ميداد و مهابت آن را ميبرد ، مهابت خلافت رفته بود و قدرت خليفه خلل يافته بود كه چنين القاب عظيم ميداد در واقع مؤلف محترم معلولى را بجاى علت نهاده و از اين گونه خلط در قضاوت او مكرر هست كه خواننده هشيار بدان توجه مىكند . ) خليفگان عباسى در اين دوران لقب امير المؤمنين داشتند كه از روزگار عمر خاص خليفه بود و نيز مردم خليفه را " سايه خدا ميان وى و خلق " ميشمردند . مستكفى خويشتن را " امام حق " ناميد و آن را بسكه زد و اين كار را به رقابت فاطميان كرد كه خويش را امام ناميدند ، صولى آورده كه ابو العباس احمد بن مقتدر پيش از آنكه لقب راضى را برگزيند از او خواسته بود فهرستى از آن لقبها كه خليفگان توانستند داشت براى او بفرستد و او رقعهاى فرستاد كه سى لقب بر آن ثبت بود تا هر كدام را خواهد انتخاب كند و يادآورى كرد كه عنوان المرتضى بالله را اختيار كند ولى او الراضى بالله را برگزيد و بصولى گفت : " به من گفته بودى كه وقتى در ايام فتنه با ابراهيم بن مهدى بيعت خلافت كردند منصور بن مهدى را وليعهد كرد و لقب المرتضى به دو داد . نخواستم لقبى داشته باشم كه ديگرى داشته و كارش انجام نگرفته بدينجهت راضى را انتخاب كردم . " بدوران خليفگان اول انتخاب وليعهد بشورى بود . بدوران امويان و عباسيان ارثى شد و وليعهد را خليفه معين ميكرد و براى او از بزرگان قوم و سرداران سپاه بيعت ميگرفت گاهى وليعهد بيش از يكى بود كه به ترتيب از پى هم باشند و اين طريقه خطرها داشت كه فرزندان خليفه را دشمن همديگر ميكرد و رقابت را بخاندان ميآورد ، ديديم كه متوكل سه فرزند را وليعهد كرد و جان بر سر اين كار نهاد . با اينكه بدوران بويهيان و امير الامرائى خلافت بضعف افتاده بود خليفگان وليعهدى را بفرزندان خويش ميدادند ، اما تركان و بويهيان اگر نميخواستند رعايت آن نمى - كردند . هميشه خليفگان مصر بودند كه نصب وليعهد با تشريفات مفصل انجام شود .