حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

590

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

اوتوى بزرگ پنداشت عبد الرحمن ناصر عربان را كمك مىكند و همه پيشرفت‌ها را به پشتيبانى او ميكنند و سفارتى به اندلس فرستاد كه از هجوم عربان جلوگيرى كند . مورخان گفته‌اند عبد الرحمن سفيرانى سوى اوتو فرستاده بود تا ميان دو دولت رابطه برقرار كند و هديه‌ها نيز همراه كرده بود ، سفيران به رياست يكى از كشيشان اندلسى كه با علوم و آداب عرب آشنا بود راهى شدند نامه عبد الرحمن به عربى بود و از تثليث گفتگوئى در آن بود كشيش در راه درگذشت گويند اوتو آنقسمت نامه را كه سخن از تثليث بود وهن دين خويش شمرد و فرستادگان را گرامى نداشت و با آنها رفتار نيكو نكرد و سه سال در كشور خويش نگهداشت . مدتى بعد اوتو سفيران به قرطبه فرستاد كه از پيشرفت عربان فراكسينيت جلوگيرى كند . و نيز اهانتى را كه از نامه عبد الرحمن ديده بود پاسخ دهد فرستادگان اوتو بسال 345 به رياست جان دگرزا به قرطبه رسيدند و خليفه اموى از نامه اوتو كه گوشه‌اى به پيغمبر اسلام داشت آگاه شد و مطران قرطبه را نزد جان دگرزا فرستاد كه از ناسزاى پيغمبر عدول كند اما عناد او بيفزود و مطران را از آن تساهل كه مسيحيان اندلس با مسلمانان داشتند و در كار ختنه و نخوردن گوشت خوك با ايشان همدلى ميكردند ، ملامت كرد و عبد الرحمن ناصر مصمم شد هيئت سفارت را بجاى سه سال كه اوتو نگهداشته بود نه سال نگهدارد و همراه يكنفر مسيحى نامه‌اى به امپراطور آلمان فرستاد كه نامه اول خود را تغيير دهد ، فرستاده عبد الرحمن در كار خود توفيق يافت و اوتو بجاى نامه اول نامه ديگر فرستاد كه هيجده ماه پس از آن رسيد و فرستاده خليفه اموى به پاداش اين خدمت بمقام اسقفى رسيد . آنگاه دگرزا بار يافت ، و سپاهيان بر دو طرف راهى كه هيئت سفارت از آن ميگذشت صف كشيدند سقلابيان با سلاح برهنه ايستاده بودند ، راهروهاى قصر قرطبه به قالى و ديبافرش بود خليفه در سالن بزرگ بنشست ، دگرزا بيامد و دست وى را ببوسيد و پهلويش ننشست و عبد الرحمن از كفايت و خردمندى اوتو سخن كرد اما اشاره