حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

561

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

و معتمد كسافى از معروفترين سرداران خويش را بدفع ايشان فرستاد چون موسى بن بغا كه بسيار كس از ايشان بكشت ، اما از صولت زنگان نكاست كه خطر بزرگ ميشد و پيوسته بر سپاه عراق فيروزى مييافتند و معتمد برادر خويش ابو احمد موفق را كه مهتدى بحجاز تبعيد كرده بود خواست و او را مأمور جنگ زنگان كرد و با وجود توفيقها كه موفق و موسى در پيكارها داشتند سپاه زنگ همچنان بدسته‌هاى منظم در عراق و خوزستان و بحرين بچپاول بود و بيم و وحشت ميپراكند . و چون موفق از دشمنان ديگر بپرداخت بجنگ زنگ رفت و سالارى سپاه را به خويشتن عهده كرد و در صفر 267 از بغداد بواسط رفت و گروهى از ايشان را هزيمت كرد و اسير گرفت و همچنان تعاقبشان كرد و فيروز شد تا از اهواز بيرونشان كرد بايد به ياد داشته باشيد كه بدوران قديم اهواز هم نام شهر بوده و هم ولايت خوزستان را سراسر اهواز ميگفته‌اند ) و مختاره را محاصره كرد و بنزديك آن شهرى ساخت و آن را موفقيه نام داد و عباس بن موفق آب و خوردنى از زنگان بازگرفت و موفق به مغرب شهر نفوذ كرد كه سران قوم به امان آمدند و امان يافتند و رفتار نكو ديدند عاقبت قلعه گشوده شد و مردم از وحشت آسوده شدند و بشهرهاى خويش بازگشتند و خبيث كشته شد . جنگ عباسيان و زنگان چهارده سال ببود كه بدست موفق ريشه فتنه برآمد . بهبود كه يكى از سرداران زنگ بود در جنگ كشته شد سر او را پيش موفق بردند كه سخت خرسند شد و سجده شكر كرد و هم در آن اثنا يكى از زنگان تيرى به سينه موفق زد و برامهرمز گريخت و حاكم آنجا وى را گرفت پس فرستاد كه بدست عباس بن موفق كشته شد . مورخان درباره كشتگان جنگ ارقام هول‌انگيز دارند سيوطى گويد : " هزار و پانصد هزار كس كشته شد " مؤلف الفخرى گويد : " دو هزار هزار و پانصد هزار كس