حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

562

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

كشته شد " ابن اثير گويد : " سر سالار زنگان را به نيزه كردند و بغداد چراغان شد و سر را همه جا گرداندند و شاعران از اين فيروزى ستايشها گفتند " . معتزليان از پيش گفتيم كه تعليمات معتزله در دوران نخستين عباسى به اوج رواج رسيد بخصوص در ايام مأمون كه با معتزليان در اعتقاد خلق قرآن موافق بود و قدرت خويش را بقبولانيدن آن به كار ميبرد و معتصم نيز بروش او بود . ابو الحسن اشعرى متوفى بسال 324 چنين گويد : " معتزليان متفقند كه خدا يكى است و چيزى چون او نيست . شنوا و بيناست ، جسم نيست و شبح و جثه و صورت و گوشت و خون و شخص و جوهر و عرض نيست رنگ و مزه و بو و گرمى و خشگى و ترى و درازى و پهنى و ژرفى و اجتماع و افتراق ندارد ، حركت و سكون نميپذيرد ، اجزا و اعضا ندارد ، جهت و مكان و زمان ندارد تماس و عزلت و حلول بر او روا نيست ، از صفات خلق در او هيچ نيست ، نه متناهى است نه محدود ، نه والد است نه مولود ، اندازه بر او راه ندارد و حواس درك او نكند و بمخلوق قياس نشود . آفت به دو نرسد و بيمار نشود ، از هرچه بوهم آيد جداست ، پيش از همه بوده و پيوسته عالم و توانا و زنده بوده و هميشه چنين خواهد بود ، چشم نه‌بيندش و گوش نشنودش و وهم در نيابدش ، چيزى است نه مانند چيزهاى ديگر ، دانا و توانا و زنده است نه چون دانايان و توانايان ديگر . ازلى فقط اوست و جز او كس ازلى نيست ، خدائى جز او نيست ، شريك و وزير ندارد ، در خلقت كمك نداشته و خلقت را از الگو نكرده . خلقت چيزى براى وى آسانتر يا سختتر از چيز ديگر نيست ، جلب نفع و دفع ضرر بر او روا نيست . غم و لذت ندارد و آزار و رنج به دو نرسد . جهت ندارد كه متناهى شود ، فنا و ناتوانى نيابد ، زن و يار و فرزند ندارد . اين خلاصه گفتارشان در توحيد است كه خارجيان و بعضى طوايف شيعه نيز موافق آنند . "