حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

560

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

بر پرچم او آيه 111 از سورهء توبه نقش بود كه گويد : " خدا از مؤمنان جانهايشان را خريد . " و اين را چنين تأويل ميكرد كه مؤمنان جانهاى خويش را فروخته‌اند و بنده كردنشان روا نيست . وقتى سالار زنگان ببصره رفت بسيارى غلامان از شوق آزادى به دو پيوستند و چون مالكان بيامدند و خواستند بعوض هر غلام پنج دينار بدهند و ببرند بگفت تا غلامان مالك يا نماينده او را پانصد تازيانه زدند و رهاشان كرد . از آن پس غلامان بر پيشواى خود فراهم ميشدند تا بروز فطر سالار زنگان با ايشان نماز كرد و از آن ستم و سختى كه ميبردند سخن گفت و نويد داد كه آزاد ميشوند و از غنائم جنگ كه بچنگ آرند بهره مىبرند ، وى به شهر مختاره كه ساخته بود منبرى داشت كه بر آن عثمان و طلحه و زبير و عايشه و نيز على را كه ميگفت از نژاد اوست لعن ميكرد . به زودى سپاه سالار زنگان در عراق و خوزستان و بحرين پراكنده شد و قادسيه را غارت كرد و بصريان را شكست داد و هزار و هفتصد كشتى را كه حج‌گزار به مكه ميبرد بگرفت و همه جا را پر آشوب كرد و مردم كه از اضطراب مقاومت ايشان نيارستند شكايت ببغداد بردند و حال را بخليفه بازنمودند و او يكى از سرداران ترك را بمقابله زنگان فرستاد . و چون معتمد بخلافت رسيد ، جعلان را كه از جمله سرداران ترك بود به جنگ سالار زنگان سوى بصره فرستاد و در جنگى كه ميان دو گروه بود سالار زنگان ظفر يافت و جعلان را بكشت و بوشهر ابله كه نزديك خليج فارس و شط العرب بود تسلط يافت و اهواز را بگرفت و ويران كرد و بسيار كس از مردم بصره و نواحى مجاور ، ديار خويش را رها كردند و بجاهايى كه دور از فتنه بود پناهى شدند . شورش زنگان به همه جا اضطراب افكنده بود ، بسال 257 بصره را بگرفتند و شهر را آتش زدند و پايتخت خلافت را بخطر انداختند . از آن پس آهنگ واسط و رامهرمز كردند