حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

555

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

داعى الدعاة در قصر خليفه محلى داشت كه آن را دار العلم ميگفتند انجمنهاى بحث در آنجا فراهم ميشد و داعى الدعاة از مؤلفات خود ميخواند و دربارهء آن سخن ميكرد . براى زنان انجمنها بود بنام انجمن دعوت كه اصول مذهب را ، ميآموختند . داعى الدعاة كتابهاى دعوت را كه بايد تعليم دهد از سلف خود ميگرفت و بىگفتگو همان كتابها بود كه داعى الدعاة معروف ابو حنيفه نعمان مغربى و يعقوب كلس و هبة الله شيرازى و ديگران نوشته بودند . بدوران حاكم دعوتگران افراطى بودند كه او را خدا شمردند و بر ضد نمايندگان مكتب قديم برخاستند معروفترين اينان حمزة بن على زوزنى و حسن بن حيدرهء فرغانى و محمد انوشتكين بخارى درزى بودند . بسال 408 حمزة بن على از خدائى حاكم سخن كرد . وى كتابى نوشته بود و در آن گفته بود كه روح خداى سبحان در آدم رفت آنگاه بعلى بن ابيطالب درآمد . روح على بعزيز و از پس او به حاكم رسيده و او خداست كه روح خدا در اوست . حمزة بن على بنيانگزار مذهب در زيانست كه حلوليند و او حسن بن حيدرهء فرغانى و انوشتكين بخارى را بنشر اين مذهب واداشت و فرغانى را تشجيع كرد تا خدائى حاكم را علنى كرد و كشته شد ( 409 ) . حاكم اين اعتقاد را در مصر و شام رواج ميداد كه با هوس او سازگار بود و پنداشت خدا در او تجلى كرده است اگر چه اين سخن را فاش نميكرد ولى با سخن كسانى چون حمزه و درزى كه صفات خدائى به دو ميدادند همآهنگ بود . بدربار نيز شاعران بودند كه اين اعتقاد را تأييد مىكردند و صفات خاص خدا را درباره حاكم ميگفتند و كار به آنجا رسيد كه هر كه خدائى حاكم را انكار مىكرد چون ذميان سرانه ميبايدش داد . پيروان مذهب درزى تقويم تازه‌اى بنياد كردند كه از سال 408 يعنى سالى كه عقيده خدائى حاكم علنى شده بود آغاز ميشد . در زيان دو گروه بودند يكى روحانيان كه روشنان