حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
554
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
" وقتى مولودى از ما بيايد زمين طرب كند و منبرها بفرح آيد تو ما را شناختى و بد گفتى ما نيز اگر ترا ميشناختيم هجوت ميكرديم و السلام . " در افريقيه نيز نفوذ فاطميان آفتها داشت و مردمى كه نخست ياران اين خاندان بودند و دولت فاطمى بكمك ايشان پا گرفت با آن وفادار نماندند . بلكين صنهاجى كه معز فاطمى هنگام عزيمت مصر ولايت تونس را به دو داده بود در دعوت اسمعيليان سستى كرد پسرانش نيز به راه پدر رفتند ، ميان معز صنهاجى و مستنصر فاطمى جنگ شد و خليفه فاطمى بسال 449 بكمك قبائل بنى هلال قيروان را بگرفت و معز صنهاجى بمهديه گريخت و پسرش تميم خطبه را از نام مستنصر بگردانيد و بنام خليفه بغداد كرد و همچنان ببود تا دولت موحدان بدست عبد الله تومرت كه لقب مهدى داشت پا گرفت . روش دعوت اسمعيليان اسمعيليان بنزد مردم بچيزها تظاهر ميكردند كه مذهب خويش را محبوب ايشان كنند دعوتگران اسمعيلى وقتى ميخواستند سر دعوت را بمريد بسپارند از او پيمان ميگرفتند كه اين سر را فاش نكند و در راه دفاع آن هر رنجى را آسان شمارد ، مراتب دعوتگران و پيروان با دقت معين شده بود و فاطميان بحفظ آن سخت توجه داشتند و براى تعليم دعوت در قصر خويش و مكتبها و مسجدها انجمنها داشتند كار دعوت به عهده " سر دعوتگر " بود كه او را داعى الدعاة نيز مىگفتند كه همسنگ قاضى القضاة بود و گاه هر دو منصب را بيكى ميدادند ، داعى الدعاة دوازده كمك داشت كه عنوان نقيب داشتند و نايبها داشت كه پيوسته به سفر بودند و در ولايتهاى نزديك و دور مريدان و پيروان مذهب را تعليم ميدادند . رياست دعوت بداعى الدعاة محول بود كه از مريدان مستقيما يا بوسيله نايبان پيمان ميگرفت و بر مباحثات مذهبى كه در انجمنها ميشد نظارت داشت و خلاصه آن را بتصويب و امضاى خليفه ميرسانيد . معروفترين آنها ابو حنيفه نعمان مغربى و هبة الله شيرازى بودند .