حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
539
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
خويش بگريخت و چندى در قرطبه نهان چون مردم عادى ميزيست آنگاه بسوى آسياى صغير گريخت ، آيا اين كار با موافقت سليمان شده بود و آيا هشام سوگند خورده بود هرگز براى خليفه جديد دردسرى پديد نيآورد آيا خليفه مخلوع و خليفه مشغول بوسيله نامه با يكديگر ارتباط داشتند ؟ اين سؤالاتى است كه جواب پدر سليمان بهنگام قتل ، موجب طرح آن مىشود ولى احتمالاتيست كه درباره آن بجواب قطعى نميتوان رسيد ، بعيد نيست كه هشام نميخواسته نام وى دستاويز مقاصد اين و آن شود و بمكانى دور در سرزمينهاى نامعلوم آسيا پناه برده تا آنجا بقيه زندگانى را به آرامش بگذراند ، شايد ترجيح داده ايام خويش را دور از كشمكشهاى سياست بر كنار از مطامع و فتنهها بعبادت سر كند . همه چيز ممكن است . عبد الرحمن نواده عبد الرحمن ناصر از فتنههاى قرطبه جان بدر برد و به كوهستان جيان گريخت و خيران بربر با او بيعت كرد و لقب مرتضى يافت ، خيران بر ابن حمود شوريده بود و اميران سرقسطه و شاطبه و والانس نيز بهمدلى او راه غرناطه گرفتند . دوران ابن حمود نپائيد و هنگامى كه بجنگ ياران مرتضى ميرفت كشته شد سه تن از غلامان سقلاب كه از وى مهربانى بسيار ديده بودند خونش را بريختند و گفتند از او كينهاى نداشتيم اما چون به مردم ستم ميكرد او را كشتيم و تأييد كردند كه بتحريك خيران يا ديگران نبوده است . جانشينان على بن حمود از پس على ، قاسم بن حمود حكومت قرطبه يافت و لقبش مأمون شد اما ايام او كوتاه بود و بسال 413 برادرزادهاش يحيى بن على بن حمود ولايتدار سبته بر ضد وى بشوريد و لقب معتلى يافت . قاسم به سويل گريخت و نيرويى از بربران فراهم كرد و بقرطبه بازگشت و سال بعد آنجا را گرفت و شش سال حكومت داشت . بار ديگر يحيى قرطبه را بگرفت و قاسم را بزندان كرد و چون يحيى بمرد و برادرش ادريس حكومت يافت قاسم را كه