حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

531

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

به زودى محبت بزرگان و رجال دولت را جلب كرد . بتدريج كار ابو عامر بالا گرفت و دست راست مادر خليفه بشمار رفت و وقتى توطئه غلامان سقلابى را كه بر ضد خليفه بود درهم شكست قدرتش اوج گرفت ، آنگاه جعفر مصحفى را كه حاجب بزرگ دربار بود بزندان افكند و راه قدرت او هموار شد ، براى اين كار مقدمه‌ها چيد ، در نتيجه جنگى كه در ليون كرد و فتح كرد و غنائم بسيار آورد سپاهيان دل در او بستند و با تدبير و دها مناسبات مصحفى را با غالب كه سردار سپاه بود تيره كرد و مصحفى را بخيانت دولت و اختلاس اموال عمومى متهم كرد و بزندان كرد و بجايش نشست و حكومت را قبضه كرد و نام او بمنبرها گفته شد و از پى خليفه خردسال بنام وى سكه زدند و پارچه - هاى زربفت پوشيد كه نامش بر آن نقش بود چنان كه براى خليفگان ميكردند . مصحفى از پس پنج سال در زندان بمرد ، وى را در عباى پاره‌اى مرده يافتند گفتند ابو عامر او را مسموم كرده است ، از آن پس ابو عامر با سوختن كتابهاى فلسفه دوستى پيشوايان مذهبى را جلب كرد ، اين كار با سر و صداى زياد در ميدانهاى قرطبه انجام گرفت و ابو عامر بعضى كتابها را بدست خويش بسوخت و پيشوايان دين را كه در كار خويش سخت متعصب بودند و از فلسفه تنفر داشتند خشنود كرد كه وى را حامى اسلام لقب دادند ، وى مردى دانا بود و به فلسفه دلبستگى داشت اما همه چيز را در راه مقاصد سياسى خود فدا ميكرد . ابو عامر مردى مدبر و حيله‌گر بود براى آنكه از كيد سپاهيان عرب و سقلاب و اسپانيول ايمن باشد سپاهى از مردم افريقيه و مسيحيان شمال خاص خود تشكيل داد و مقررى فراوانشان داد تا محبت او را در دل گرفتند و بكمك آنها بيش از پنجاه جنگ كرد ، ليون را بگرفت و قلعه‌هاى آن را بكوفت و بارسلون را به تصرف آورد و كليساى سن ژاكوب را كه زيارتگاه مسيحيان بود با خاك يكسان كرد . ابو عامر براى آنكه از رقابت غالب سردار سپاه بياسايد دختر او را بزنى گرفت ،