حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

510

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

و يهودان و مسيحيان و مسلمانان و غير شيعه را آزار كرد . آنگاه از سال 396 تا 410 روش ملايم پيش گرفت زيرا در اين سالها مصر در خطر هجوم بود و شخصى ابو زكوه نام به دعوى نسب امويان اندلس با سپاهى از مردم افريقيه سوى مصر تاخت كه ميگفت ولايت مصر حق امويان است و حاكم در دفع وى زحمتها داشت كه عاقبت شكست خورد و بر دروازه قاهره آويخته شد . و هم در اين سالها كمبود آب نيل مردم را به زحمت داشت و حاكم كه رنج و فاقه مردم را ميديد ناچار بود رفتار خشن خود را تعديل كند . از سال 401 تا آخر خلافت رفتار حاكم نمونه تلون و آشفتگى بود . بدوران وى مذهب در زيان پديد آمد كه حاكم را خدا ميگفتند و اين قضيه ميان خليفه فاطمى و سنيان نزاعى پديد آورد كه بقتل وى منجر شد ( 411 ) بدوران حاكم دار الحكمه تأسيس شد كه بسيار كس از قاريان و فقيهان و منجمان و نحويان و لغويان در آنجا بدرس و بحث اشتغال يافتند ، كتابخانه بزرگى ضميمه آن بود كه دار العلم نام داشت و كتابهاى بسيار از مؤلفات مصريان و ديگر كشورهاى اسلامى در آنجا فراهم آمده بود . ظاهر و مستنصر 411 - 487 ابو هاشم ملقب به ظاهر چند روز پس از قتل پدر عنوان خلافت يافت و عمه وى ست الملك به نيابت او كار خلافت را بدست گرفت و در اداره امور لياقت و كفايتى فوق العاده نشان داد مقررى سپاهيان را مرتب داد و امور ملك را انتظام داد تا بسال 415 بمرد . ظاهر مردى ملايم و خردمند بود با ذميان مدارا ميكرد ، بدوران وى آزادى مذهب بكمال بود و نيز در كار زراعت بهبود رخ داد . وى بسال 427 به بيمارى استسقا درگذشت . از پس وى پسرش ابو تميم ملقب به مستنصر كه هفت ساله بود عنوان خلافت يافت و شصت سال در اينمقام باقى بود . از اينقرار دوران وى از همه خليفگان درازتر