حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
488
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
منصب بريد داشت و احمد بن مدبر عهدهدار خراج بود و طبعا كار ابن طولون در ميان اين كسان استقرار نداشت كه وى تنها بر پايتخت حكومت ميكرد و اين حكومت را نيز به نيابت باكباك داشت كه هر وقت ميخواست او را عزل توانست كرد . ابن مدبر عامل خراج نيز رقيب وى بود و پيوسته ميكوشيد تا او را از نظر خليفه بيندازد و هم در آن ايام در مصر از جانب خوارج شورشها بود و ابو احمد موفق كه بيشتر قدرت دولت بدست او بود با ابن طولون دل صاف نداشت و فرصت ميجست تا او را از مصر بردارد از اينرو ابن طولون براى هموار كردن راه قدرت خويش مشكلها داشت و زحمتها برد تا جاى پاى فرزندان خويش را در مصر محكم كرد . وقتى باكياك كشته شد يارجوخ كه داماد احمد بن طولون بود ولايتدار مصر شد و نامه باحمد نوشت كه ولايت از خويش بگير و بخويش ده و او را در مقام خويش بجا گذاشت و قدرتش را بيفزود و همه ولايت مصر را به دو سپرد و ابن مدبر كه در كار خراج سختگير بود و فزونطلبى او مصريان را سخت خشمگين داشت از قدرت ابن طولون بهراسيد و در عزل وى بكوشيد و چون كارى از پيش نبرد از عاقبت خويش بيمناك شد و خواست تا او را از خراج مصر برداشتند و خراج دمشق و فلسطين و اردن دادند ( 357 ) و از پس وى خراج مصر را به احمد بن خالد سپردند . بسال 359 يارجوخ بمرد و ابن طولون از جانب خليفه ولايتدار مصر شد بسال 363 كه خليفه نامه نوشت و از او خواست كه در فرستادن مال خراج تسريع كند پاسخ داد كه اين كار از من ساخته نيست كه خراج بدست من نيست و خليفه خراج مصر را نيز به دو سپرد و مرزهاى شام را نيز به دو داد و بدينسان همه كارهاى ادارى و قضائى و سپاهى و مالى مصر بدست وى افتاد . تا اينجا قسمتى از مشكلات از راه ابن طولون برخاست اما مشكلى بزرگ بجا بود كه ابو احمد موفق با او يكدل نبود و قدرت موفق چنان بود كه از خلافت همه بجز اسم