حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
489
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
با او بود در شورش زنگان كه موفق از ابن طولون كمك خواست وى مال بسيار فرستاد اما موفق پاس او را نداشت و نامهاى خشن به دو نوشت و جوابى سخت دريافت ، از اينرو با آنكه خليفه به ابن طولون توجه داشت باصرار موفق ناچار شد مرزهاى شام را از او بازستاند اما چيزى نگذشت كه آن ناحيه آشفته شد و ناچار بار ديگر حكومت آنجا را به ابن طولون دادند در اين اثنا ماجور ولايتدار شام بمرد و ابن طولون كه موفق را بجنگ زنگان سرگرم ديد فرصت را براى اشغال آن ولايت مناسب ديد و با سپاهى آهنگ شام كرد و شهرهاى بزرگ را بگرفت و خطبه بنام او شد ( 264 - 265 ) اما چون پسرش عباس در مصر آشوب كرد بناچار بازگشت و بار ديگر بسال 269 آهنگ شام كرد كه لؤلؤ والى رقه بر او شوريده و بصف موفق پيوسته بود . در اين سفر ابن طولون پسر خود خمارويه را در مصر به نيابت برگزيد و چون در راه خبر يافت كه مردم طرسوس شوريدهاند آهنگ آنجا كرد اما چون بدمشق رسيد از خليفه نامه رسيد كه راه سوى وى دارد و به دو پناه ميبرد و ابن طولون سخت خرسند شد كه اين كار شوكت او را فزون ميكرد اما عامل موصل به اشاره موفق خليفه را بسامره بازبرد و فرمان حكومت مصر را بپاداش گرفت . ضديت موفق با ابن طولون مؤثر افتاد كه خليفه را بلعن او واداشت و هم از رقابت لؤلؤ و ابن كنداج عامل موصل كه فرمان حكومت مصر و شام گرفته بود كار وى چنان سستى گرفت كه سپاهش در مكه بشكست و در مسجد الحرام لعن او گفتند و متعاقب آن براى نخستين بار در طرسوس از دشمنان شكست خورد و بيشتر سپاهش از سرما بمرد و از آنجا به مصيصه رفت و در آنجا بيمار شد و از همان بيمارى جان داد . كندى گويد : " بيمارى احمد بن طولون سخت شد و فرمان داد تا مردم براى او دعا كنند ، كسان در مسجد محمود بدامنه كوه المقطم دعاى او گفتند و شب را بدعا سر كردند و يهودان و مسيحيان نيز جداگانه دعا ميگفتند و مراسم دعا روزها ببود و عاقبت از بيمارى بمرد و اين بسال 270 بود . "